وقتی مانی کوچک بود (۱)

روزهای دوازدهم و سیزدهم فروردین برای بچه‌های دهه شصت یادآور یک چیز بیشتر نبود. نه مهمانی و نه سیزده به در و نه خوراکی‌های باقیمانده از تعطیلات نمی‌توانستند جایگزین ِ نگرانی پر کردن پیک شادی بشوند! هول هولکی می‌خواستیم صفحات مشق و تمرین‌های ریاضی و بازی‌های مثلاً سرگرم‌کننده‌اش را حل کنیم. و هرچه بزرگ‌تر می‌شدیم این اضطراب و حجم سؤالات حل نشده و استمداد از فامیل و دوست و آشنا، بیشتر می‌شد. جوری که گاهی به صبح چهاردهم فروردین و قبل از زنگ اول هم می‌رسید!

چند روز پیش یک پیک شادی مال سال اول دبستانم را پیدا کردم. شاید خیلی‌ها ازین یادآوری خوششان نیاد، چون از پیک شادی متنفر بودند. اما به هر حال آن روزها بخش پر رنگی از خاطرات کودکی ماست...

پیک شادی
پیک شادی
پیک شادی
پیک شادی
پیک شادی
پیک شادی
پیک شادی

انگاری کلمهٔ آزادی را خوش‌خط‌تر نوشته بودم. نه؟!



پاوبلاگی: کاغذ این پیک شادی خیلی نازک است، به خاطر همین رد مطالب در پشت هر صفحه معلوم شده.

/ 24 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد تمیزکار

وقتی پیک خودمون رو با پیک بچه های ابتدایی امسال مقایسه می کنم همه جام می سوزه آخه زمان ما باید خودمان حل می کردیم ولی الان مامان ها براشون حل می کنن زمان ما آخر صفحه جدول نمره دهی را هم چاپ می کردن ولی برای بچه های الان آخرش می نویسند خسته باشی و عیدت خوش گذشت برای ما قطور بود و برای بچه های الان خانه پرش 20 صفحه یعنی 10 برگ زمان ما یک پیک چاپ می کردن و به دختر و پسر های کل ایران می دادن که خیلی بد بود چون برو بچ هم سن و سال از فامیل و همسایه و دوست بگیر هر وقت می اومدن خونه ما پیکشون رو هم می آوردن تا مقایسه کنن این کار بیشتر کار دختر ها بود و ما یه کم خجالت میکشیدیم ولی برای امروزی ها هر مدرسه یه پیک جدا چاپ می کنه با چه ذوق و شوقی تکمیل و رنگ آمیزی می کردیم ولی معلم های از خدا بی خبر آخرش هم نمی گفتن چند امتیاز گرفتیم و همش رو هفته بعد باید تو گونی زباله باطله کنار حیاط که سرایدار مدرسه می داد به نون خشکی پیداش می کردیم ولی با همه این حرف ها کاش هنوز همون سن بودیم و عید ها باز پیک شادی حل می کردیم و بزرگ نمی شدیم و حسرت هم نمی خوردیم

پلاک 13

سلام و سال نو مبارک یک چیز وحشتناک تر اینکه من پیک شادی برادرم رو هم حل میکردم !!

مثل آب برای شکلات

یعنی همه جواب ها رو بلد بودی دیگه نه؟یعنی خیلی درس می خوندی دیگه نه؟یعنی می خواستی دانشمند بشی نه؟ما رو رنگ نکن دیگه بابا!!!!!!!!!!!!!!![نیشخند][چشمک]

زمان چقدر زود می گذره آدمها چقدر عوض می شن و گاهی عوضی می شن . گاهی ما یادمون میره سر نوک مدادمون گریه می کریدم گاهی یادمون می ره با اخم معلم بغض می کردیم ولی الان هر کدوممون برای خودمون غولی شدیم که هیچ رقمه سر به راه نمیشیم واقعا چرا خدا ما رو محکوم به عدم میکنه من که خسته شدم از این زندگیم اگه راه داشت خودکشی می کردم . آدم موفقی هستم خیلی و لی بدبخت با این ژیک یاد بچگیام افتادم که سر بستنی دعوا می کردیم و سر شکلات با هم دوست می شدیم

pink

می دونم اشکال چشمای کج و کوله ی منه ولی می شه بگی این آزادی که گفتی کجا بود؟ من هرچی گشتم کلمه ی آزادی رو با دستخط تو ندیدم[خجالت]

آهو

من که همیشه دو سه صفحه از پیک شادیم حل نشده باقی می موند و معلممون دعوام می کرد![نیشخند] در ضمن کار درستی نکردی اون واژه ی بیگانه ی بی ریخت رو خوش خط تر نوشتی. برای تنبیه، 33 بار از روی کار مضاعف همت مضاعف بنویس[عینک]

امین

آقا این پیک شادی هیچ کس رو نکشته من یکی رو کشته. من مرده اون مسئله ها و معما هاش بودم که یه فامیل هم با همفکری نمی تونستند حلش کنند. چرت و ژرتی بود واسه خودش. به ما که یه هفته هم بعد از عید وقت می دادن که بیاریم .منم که دست به کپی کردنم حرف نداشت. از این و اون بگیر کپ بزن. در کل عذاب بود واسه خودش. و به قول محسن نامجو اینقدر بچه بودیم تو عید مشق نوشتیم که تکلیف رو از رو دوش بچه های الان برداشتیم. راست میگه الان دیگه بچه ها مشق نمی نویسن تو عید

ماهی

اخی , تو احیانا دکتری چیزی نشدی !! اخه خط خوشملی داشتی !!

دانی

خیلی جالب بود. یه سوال: میدونید چطوری میتونم آرشیو پیک شادی رو پیدا کنم؟ مثلا پیک شادی سال 78، برای سوم ابتدایی.