برای سام

قرار بود امروز طنز بنويسم براي ستون قهوه با شكر. قرار بود بعد از يك ماه وقفه دوباره مثلاً با زبان طنز و نيش و خنده با هم بخنديم... اما قرارها هيچ وقت با آدم سر سازگاري ندارند.

تلفن زنگ ميخوره و من صداي گرفته اي مي شنوم. حادثه اي اتفاق افتاده. در ذهنم بايد فكر كنم به كدام دوست باوري؟ خبر سنگين است و بهت آور. همين پريروز ديدمش. همين پريروز ديديمش... هميشه پشت صحنه مي ديديمش، كنار صحنه، پشت دوربين... سام را مي گويم. سام حكيمي.

آدم لامروتي بهش زد و بعد...

به همين راحتي. نه! نه، به همين راحتي نمي توانم بگويم ديگر نيست. نمي توانيم بگوييم ديگر نيست. چون هست. هنوز هست. هميشه هست، در ذهن هاي تك تك دوستان اش. در كنار دوستان باوري اش. همان جا كه شناختيمش و دوستش شديم. دوستمان شد.

سام! دوست من!

هميشه يادت همراهمونه.

/ 10 نظر / 6 بازدید
رضا

پنج شنبه با هم بوديم شنبه صبح کبوديهاي روي بدنشو باور نمي کردي، وقتي داشتن روي قبر هم مي بستن فکر مي کردي يه شوخيه که تموم مي شه يا از خواب بيدار مي شي....ولي واقعيت داشت ... که صبح جمعه يه نفر بش زده و واينساده والان تو مراسم تدفين کسي هستي که پارسال همين موقع توي چابهار يک ماه تمام باش زندگي کرديسام حکيمي به يادت هستيم

الف.ميم

دمت گرم مانی.از همه خالص تر و ساده تر تو نوشتی.ممنون.

نازنين جوجو

وای مانی تمام تنم يخ کرد /امروز صبح تلفنی شنيدم / چقدر هيف / چقدر زود .تسليت ميگم هم به تو و هم به تمام دوستان باوری ام

آرزو

ماني سلام من تا حالا خبر بد به کسی نداده بودم. در حالی که هنوز باورم نشده بود.... خيلی سخت بود خيلی سخته

ترانه

مانی ............................. يه دنيا غصه رو چطوری می نويسن من فقط تونستم چهره مهربونش را بکشم با يک دنيا غصه ولی هنوز باورم نميشه... دير پيداش کرديم اما خوشحالم که مدتی هر چند کوتاه کنارمون بود و باور ما را خالصانه باور کرد.

خاطرات من و ويلچرم

جهان ماندگار است و ما رفتنی به گيتی نماند بجز مردمی سام رو نديدم ولی اينجور که تو ازش نوشتی مردمی اون هميشه در جهان خاهد ماند

فاطمه

امده بودم كه بگم به روزم اما ديدم.... مرگ بخشي از سفر است سفر بسوي او.. روحش...

مثل آب برای شکلات

متاسفم

محمد

سلام : خوشحالم که سام دوستانی مثل شما داره من با سام در ستاد هاشمی آشنا شدم در خرداد ماه ۸۴ يک ماه با ۵۰-۶۰ نفر از صبح تا شب کار می کرديم می شه بگيم زندگی می کرديم و شنیدم که او تصادف کرده و فوت شده خیلی ناراحت شدم ولی فایده نداشت مراسم اون تموم شده بود سه هفته مونده بود به چهلمین روزش حيف شد حالا از سام به جز سه چهار تا عکس و يه چند تا خاطره چيزی برام نمونده البته دوست دارم با شما بيشتر آشنا بشم و شايد همديگر رو بشناسيم اگه می شه چند تا از عکس های سامی رو اگه داری برام ايميل کن ممنون اميدوارم روحش شاد باشه و به قول قدیمی هاهر چه خاک اوست عمر دوستاش باشه