غرغرهای زیرلبی

خیلی محترمانه نشستیم روبروی هم و خیلی از چیزایی رو که توی دلمون مونده بود، به هم گفتیم.

تا حالا در کمال آرامش این‌قدر انتقادات گسترده نگفته و نشنیده بودم! اما حیف که بی‌نتیجه موند حرفها.

/ 3 نظر / 18 بازدید
مهيار

گمونم با آقاي مدير منظورته نه؟ [متفکر] اين "حيف" آخري كه گفتي، گمونم يه افسوس هميشگي باشه در اين مورد بخصوص[اوه]

ناهید

سلام مانی ان خوبی؟ آره دیگه میدون باز بوده معمولا یکی میخوری یکی میزنی بازی فوتباله نتیجه اش هم مساویه.فقط چشمات گرد میشه از ته مخیهله ات چیزی در میاری اونم نفسشو حبس میکنه چه چیزی میزنه تو روت.بی منطق!حداقلش اینه که به زبون آوردیم و سنگینیشو حس نمیکنیم!حداقلش اینه به یکی دیگه که ربطی به قضیه نداره و چیزی نمیدونه نگفتیم.حداقلش اینه که دوتامون چشم همدیگه را در آوردیم!حداکثر هاشم حساب کن!![چشمک]. موفق و پیروز باشی[گل]

ناهید

سلام مانی جان خوبی؟ آره دیگه میدون باز بوده معمولا یکی میخوری یکی میزنی بازی فوتباله نتیجه اش هم مساویه.فقط چشمات گرد میشه از ته مخیهله ات چیزی در میاری اونم نفسشو حبس میکنه چه چیزی میزنه تو روت.بی منطق!حداقلش اینه که به زبون آوردیم و سنگینیشو حس نمیکنیم!حداقلش اینه به یکی دیگه که ربطی به قضیه نداره و چیزی نمیدونه نگفتیم.حداقلش اینه که دوتامون چشم همدیگه را در آوردیم!حداکثر هاشم حساب کن!![چشمک]. موفق و پیروز باشی [گل]