به مناسبت روز جهانی نابینایان

فردا روز جهانی نابینایان(عصای سفید) است. روز آدمهایی که زمانی کورشان می گفتند و حالا روشندل. و به راستی آیا این تغییر لفظ، تغییری در وضعیت زندگی، حقوق شهروندی یا برخورد جامعه با آنان هم ایجاد کرده؟ می خواهم بدانم چه فرقی می کند که به کسی که چشمهایش نمی بیند کور نگویند، اما موقع حرکت در پیاده رو ها و سر چهار راهها به خاطر نبودن هیچ امکاناتی خطر مرگ تهدیدش کند؟

 

عده ای معتقدند که برخی کلمات بار منفی دارند. با ابداع لغت و استفادۀ گسترده از آن سعی دارند که ذهنیتهای منفی را تغییر دهند. توان یاب را به جای معلول به کار می برند تا به زور هم که شده بگویند نگرش جامعه به حوزۀ معلولین نیازمند تغییر است. اما این نوع فرهنگ سازی بدون تلاش همه جانبۀ دیگر بخشهای جامعه، چقدر مؤثر است؟

 

زیاد از موضوع پرت شدم. می خواستم دربارۀ نابینایان بگویم و نابینایی. و اینکه میان ناتوانیهای فیزیکی، رنج ندیدن چقدر بیشتر است. شاید آنهایی که از بدو تولد چشمشان نمی بیند، تطابق بیشتری با محیط دارند و با تقویت حسهای دیگر، در درک شرایط پیرامون خود مشکلی نداشته باشند. ولی از دست دادن بینایی در سنین بزرگسالی ضربۀ بسیار مهلکی است. مهلک تر از راه نرفتن یا نشنیدن. چنین اشخاصی نیازمند حمایت بسیار زیاد عاطفی و روانی از طرف خانواده و اطرافیانشان هستند. چراکه دیدن، اولین راه شناخت محیط است. آن قدر تأثیرگذار است که در ادبیات کهن و اسطوره های ایرانی، چشم نماد خِرد است. اما فراموش نکنیم که انسان گاهی آنچنان توانمند است که بدون هیچیک از حسهای معمول مثل دیدن و شنیدن، دهها برابر انسانهای سالم و عادی درک می کند و به آفرینش و خلاقیت دست می زند. مثالهایش هم زیادند. هلن کلر، بتهوون، جبران خلیل جبران، رودکی و...

 

مطلبم را با شعری از رودکی به پایان می رسانم. هزار سال پیش گفته:

 

 

ای آنکه غمگنی و سزاواری

 

و اندر نهان سرشک همی باری

 

از بهر آن کجا نبرم نامش

 

ترسم رسدت انده و دشواری

 

...

 

هموار کرد خواهی گیتی را؟

 

گیتی ست، کی پذیرد همواری؟

 

مُستی مکن که نشنود او مُستی

 

زاری مکن که نشنود او زاری

 

شو تا قیامت آید زاری کن،

 

کی رفته را به زاری باز آری؟

 

...

 

اندر بلای سخت پدید آرند

 

فضل و بزرگمردی و سالاری

 

 

پاوبلاگی: ظاهراً مُستی به معنی شِکوه و شکایت است.

/ 7 نظر / 5 بازدید
حسين احمدی

سلام بسيار بلاگ زيبا و قابل احترامی داريد دوت من موفق باشيد خدا نگهدار

ترانه

هميشه بروزی تو افکارو و نوشته ها و کل کلات امیدوارم دلت هم بروز بشه و بگذره از ديروز ... بگذر آقا مانی که همه چيز گذرا است

کاکتوس

من با نابيناها تابحال بخورد نداشتم ... ولی فکر ميکنم درسته که خيلی از چيزها رو تو اين دنيا از دست ميدن ... ولی در عوض خيلی از چيزها رو از دست نميدن ... اينی که نوشتم گفتنش آسونه ... شايد اگر خودم جای اونها بودم الان فريادم به آسمون بلند بود ... ولی اين تنها چيزی بود که ميتونستم راجع به از دست دادن بينايی بگم و بهش فکر کنم ...

آزاده

متاسفانه توو فاميلمون مانی نداريم ولی ممنون که اومدی...اميدوارم بار آخر نباشه موفق باشی...

سهیلا

سلام...باز آمدم ;) ...اینکه به نابیناها توجه نکن به سالماش که قدرت تهدید دارن توجه نمی کنن چه برسه به اینا که صبر خدارو دارن البته اندکی خودمم بدون تلسکوپم به اندازه 7.5 نابینا می زنم و از همین رسته تا همینجاش برام سخت بوده خیلی سخت ...ولی نمی توان از امیدوار بودن شانه خالی کرد از این جامعه لعنتی دوستداشتنی...خوشم میاد حساسیت بالایی داری

بهنام

خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشايد در ديگری . موفق باشی

محمد تميزکار

مانی عزيز سلام از بابت عکس ها ممنون عکس دسته جمعی رو داشتم به هر حال دستت درد نکنه اين وبلاگ خودمه بد نيست يه سری بزنی البته چيز زیادی توش نيست سر بزن http://www.tamizkar.parsiblog.com/