برسد به دست نگین حسینی

باور

در این یکی، دو سال گذشته بسیاری از دوستان دور و نزدیکم از ایران رفته‌اند. شهروز رفت سوئد، امید رفت آمریکا، آن یکی امید و هومن رفتند هلند. علی و ساغر و فرهاد آلمان‌اند. حامد هم که انگلستان است.

بسیاری دیگر هم قصد رفتن کرده‌اند. ن و الف می‌خواهند بروند کانادا. آ به فکر ایتالیا است. ف منتظر جواب نامه‌اش از آمریکاست. ت چگونگی تحصیل در مالزی را بررسی می‌کند... و این فهرست پایانی ندارد.

قبل‌ترها، از رفتن هر کسی ناراحت و غصه‌دار می‌شدم. به این فکر می‌کردم که ایران یکی یکی، اما به سرعت، بهترین نیروهایش و خلاق‌ترین فکرهایش و کوشاترین دست‌هایش را از دست می‌دهد. بعدترها، به این فکر افتادم که وقتی آن "ترین"‌ها راهی برای رشد و بروز استعدادهایشان نمی‌یابند و مدام توسری می‌خورند و سرخورده می‌شوند و جلویشان پشت سر هم مانع می‌تراشند، چرا نروند؟ و اگر قرار باشد به تکرار بیفتند و بله قربان گو شوند و یک مشت احمق، زندگی کردن را ازشان بگیرند و به دروغ گفتن وادارشان کنند، چرا بمانند؟

این‌گونه بود که وقتی دوست محترمم، نگین حسینی از ایران رفت تنها وجه خودخواهانه قضیه بود که ناراحتم می‌کرد؛ این که چرا بیشتر در کنارش نبودم، این که چرا بیشتر با او حرف نزدم و ازش نیاموختم...

اما برای خودش خوشحال بودم. خوشحال بودم که خوشحال است و می‌تواند با تمام قوا به پیشرفتش ادامه بدهد. می‌دانم که هر کجا باشد تأثیرگذار و پوینده است. و مطمئنم روزی مهمترین کتاب مرجع معلولیت و رسانه را خواهد نوشت. روزی نظریات نگین راهگشای همه آنهایی خواهد بود که می‌خواهند برای برابری فرصتهای فرهنگی معلولان در رسانه‌ها کاری بکنند.

او از آن نادر اشحاصی‌ست که قادرند محیط اطرافشان را بهتر کنند، که قادرند چیزهای بهتری بسازند. "چنین عزیز نگینی" است! سبزه‌هایش سبز، آفتابش جاودانه، و دوستی‌مان دراز باد!

 

پاوبلاگی: دوستان داخل تصویر از چپ به راست نگین حسینی، سهیل معینی و محمد مقدم شاد هستند. عکاسش هم احتمالاً برادرم مهران است!

/ 10 نظر / 35 بازدید
mahdis

جاشون خالی نباشه .... میدونم که رفتن و دور ماندن از یک دوست خوب خیلی تلخ و سخته.... خوبه که از راه دور هم میشه از نوشته های خوبشون استفاده کرد[پلک]

نگین حسینی

مانی عزیز، ممنونم... نمیدونم چی بگم... فقط امیدوارم همین باشم که گفتی و همونی بشه که پیش بینی کردی. هرجا که باشم، دغدغه ام پیش بردن راهیه که سال های زیادی درگیرش بودم و هستم. امیدوارم دل های پاک تون همیشه با من بمونه که همین، ثروت من در زندگیمه... شاد و آزاده باشی... [گل]

محمد رضا دشتی

به نام خدا سلام مانی عزیز قبل از هر چیز سال نو را تبریک می گویم. بعد هم اینکه : به نظر من شاید سالها بگذرد مطبوعات ایران روزنامه نگاری مثل نگین حسینی را در خود ببیند که تا این اندازه به حوزه معلولین نزدیک شده باشد تا حدی که در گزارش کویر در سایتش حس گام های نگذاشته دوستان ویلچری بر شن های کویر را تصویر کند. مانی عزیز! من هم با تو موافقم که با دوستانمان زمانهای کمی را می گذرانیم اما این سوی قضیه را هم یادآوری کنیم که گرفتاریهای زندگی مجال نفس کشیدن را گرفته است. و این شعر هم : تنهایی ام را با تو قسمت می کنم ، سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من ، عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را بر سفره رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست خدای من ، بر من مگیر این خود ستایی را ، که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت ، آدمی نیست آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره جون من نه ، فقط یک لحظه ، خوب من بیندیش - لبریزی از گفتن ، ولی در هیچ سویت محرمی نیست من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم شاید برای من که همزاد کویرم ، شبنمی ن

محمد رضا دشتی

به نام خدا سلام مانی عزیز قبل از هر چیز سال نو را تبریک می گویم. بعد هم اینکه : به نظر من شاید سالها بگذرد مطبوعات ایران روزنامه نگاری مثل نگین حسینی را در خود ببیند که تا این اندازه به حوزه معلولین نزدیک شده باشد تا حدی که در گزارش کویر در سایتش حس گام های نگذاشته دوستان ویلچری بر شن های کویر را تصویر کند. مانی عزیز! من هم با تو موافقم که با دوستانمان زمانهای کمی را می گذرانیم اما این سوی قضیه را هم یادآوری کنیم که گرفتاریهای زندگی مجال نفس کشیدن را گرفته است. و این شعر هم : تنهایی ام را با تو قسمت می کنم ، سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من ، عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را بر سفره رنگین خود بنشانمت ، بنشین غمی نیست خدای من ، بر من مگیر این خود ستایی را ، که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت ، آدمی نیست آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره جون من نه ، فقط یک لحظه ، خوب من بیندیش - لبریزی از گفتن ، ولی در هیچ سویت محرمی نیست من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم شاید برای من که همزاد کویرم ، شبنمی

طاها

آخی نگین نگین نگین! اوهوی مانی ..............................! اشکمونو روز اولی درآوردی!

طاها

آخی نگین نگین نگین! اوهوی مانی ..............................! اشکمونو روز اولی درآوردی!

طاها

نمی خواستم ناراحتت کنم ولی منم دارم میرم...حلالم کن... اگه کاری داشتی یا چیزی خواستی بگو خدافس

نازلی

سلام من نازلی هستم .نازلی خرامان از دوستان خانم نگین حسینی ...خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم ...خیلی زندگی توش جریان داره ...به من هم سر بزنید خوشحال میشم

پگاه

منو تو فهرستت نذاشتی[زبان]

کیانوش

نوشته ات و نظرت در مورد مهاجرت نخبه های ایرانی جالب بود. کاش مقعیت طور تغییر کنه که نتنها این نخبه ها از ایران نرن بلکهاونایی که رتن برگردن. مملکت ما بهشون محتاجه. 5 سال پیش تو وبلاگم متنی به عنوان "باغ" نوشتم.