به مناسبت روز بزرگداشت عطار نيشابوری

چون در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پیش تو کشم کز تو غمحوارترم نبود

پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشاندم

خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود

پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد

آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود

گویم خبری گویم از درد دلم با تو

اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود

گفتی که ز بیم تیر در چشم تو بگریزم

چون تیر بپیوندی کنج گذرم نبود

در عشق تو صد همدم تیمار برم باید

تنها چه کنم چون کس تیمار برم نبود

گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر

تدبیر کنم وجهی، گر هیچ زرم نبود

تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر

جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود

بوسی ندهی جانی تا جان نستانی تو

هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود

عطار ستمکش دل بودست به تو رهبر

دردا که چو دل خون شد کس راهبرم نبود

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا و علی

سلام. وبلاگ زيبايی داری موفق باشی به من هم سر بزن

عمو داوود

سلام دوست عزيز: وبلاگ خوب زيبا و جالبی داريد جاداره بهتون برای داشتن چنين وبلاگ زيبايی تبريک بگم.دوست عزيز قلم رون و خوبی داريد .اگر فرصتی داشتيد به عمو داوود هم يه سری بزنيد خيلی خوشحالش می کنيد.دوست دارتون عمو داوود

سودابه

سلام مانی جان .. مرسی از لطفهای هميشگيت ... سعی ميکنم زودتر آپديت کنم وبلاگ رو ... در کنار هم باشيم >>>>>

نرگس

سلام ومیلاد رسول روشنی بر تو مبارک ! بازم انرژی هسته ای ؟؟؟؟؟؟؟؟ ......... ......... ......... مانی راستشو بخوای من قاطی کردم ديگه !!! پست قبليت يه کمی حالمو بهتر کرد انگار حرفايی رو زدی که رو دلم سنگينی ميکرد ولی ... ... ياعلی

الف.میم

نبينم شعرای غم گين بخوني مانی خان.شنيده م رفته بودين ولنجک.نزديک فرحزاد ئه ها.مواظب باش.اين باور داره به تدريج همه رو به فرحزاد نزديک می کنه.

نازنين

سلام مانی جان ...........................

شهرام

مانی جووووووووووون سلام.اميدوارم هميشه خوب و خوش و شاد باشی.گلی بخدااااااااااااااا

امیر

سلام مانی جان.چطوری.مشکوک میزنه شعرت.ولی شعر قشنگی بود.(بوسی ندهی جانی تا جان نستانی تو) من بروزم و منتظرت،چراغ بیار. شاد باشی.

اگه قابل بدوني دوستت

دلم برات تنگ شده نميدونم چرا؟ براي انديشت و مهربونيت و شايد ماني بودنت و يگانه ماني خوب دنيا

نگار اجلالی

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم