روز جهانی اسکان معلولان و سالمندان از تقویم ایران حذف شد!

منصور واعظی دبیر شورای فرهنگی عمومی کشور اعلام کرد که ۵ مناسبت از متن تقویم حذف شده‌اند که یا مناسبت‌های مهمتری نسبت به آنها وجود داشته، یا موضوعیت خود را از دست داده بودند و یا متولی برای پیگیری نداشته‌اند. از نظر مسئولان فرهنگی کشور روز گل و گیاه، روز اسناد ملی، روز گفتگوی تمدنها، روز جهانی اسکان معلولان و سالمندان و از همه جالبتر روز ملی ایمنی در مقابل زلزله، دیگر به درد نمی‌خورند و لازم نیست که در تقویم یادآوری شوند! البته نیم‌نگاهی به مناسبت‌های اضافه‌شده به تقویم نشان می‌دهد که ذهنیت این مدیران چیست.

شاید این سؤال پیش بیاید که اصولاً ثبت یک روز با نامی به‌خصوص به چه درد می‌خورد و بودن و نبودنش چه فرقی می‌کند و کی یادش است و ... اما حذف یک مناسبت از تقویم، به وضوح میزان اهمیت حاکمان را به موضوع نشان می‌دهد. وقتی هیچ‌کدام از دستگاه‌های مسئول، فکری به حال ساخت و ساز اصولی در ایرانِ زلزله‌خیز نمی‌کنند معلوم است که شورای فرهنگ عمومی هم اهمیتی به جانِ میلیون‌ها انسان هموطنشان ندهد و به راحتی آن نیمچه اهمیتِ رسمی را هم رسماً حذف کند.

و امّا در مورد ۲۰ مهر (۱۲ اکتبر) روز جهانی معلولان و سالمندان؛ شاید خیلی هم تعجبی نداشته باشد. اصولاً نگاهِ کلانِ دولتی‌ها به بزرگترین اقلیت اجتماعی کشور جز نادیده گرفتن و هر از گاهی از سرِ صدقه‌سری حرفی زدن، نبوده است. حتی به عقلِ جوانِ بنده هم می‌رسد که رسیدگی به وضع معیشتی بخش‌های بزرگی از ملّت و ایجاد رضایت و رفاه نسبی آنان، منافع بلندمدت سیاسی و اقتصادی برایشان خواهد داشت. اما نمی‌دانم چگونه است که سالها و بلکه دهه‌ها، به عقلهای پختهٔ گرم و سردچشیدهٔ پیرانِ حاکمِ ایران، جز موضوعاتِ به‌دردنخورِ کوتاه‌مدت، چیزی نمی‌رسد. واللهُ اَعلم.

/ 33 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریب آشنا

مانی دلم میخواد این حرفو بهت بزنم که خیلی آدم قوی هستی،هرچند برام تجربه شده بود که دیگه ازت تعریف نکنم حتی اگه فقط یه تعریف نباشه و واقعیت باشه.وقتی به زندگیم نگاه میکنم به آدمهایی که تو زندگیم اومدن و رفتند،می بینم که همشون موقع رفتن یه حرفی بهم زدن!نمیگم چه حرفی ولی میدونی گاهی چه فکری میکنم؟فکر میکنم من از یه سیاره دیگه اومدم،احساس میکنم که از یه دنیایی اومدم که درکش برای آدمای زمینی خیلی سخته ،طوری که باورشون نمیشه که یه آدم میتونه اینطوری باشه!فکر کنم حرفام خیلی نامفهوم بود اما بعد از چند ماه سری به وبلاگت زدم،جایی که قبلا خیلی میومدم،دلم خیلی گرفته بود گفتم سری بتو بزنم،چون امروز دوباره یه آدم به من یادآوری کرد که من از یه سیاره دیگه اومدم !

غریب آشنا

مانی وِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِاِاِاِاِل کن این سیاستو همش بازیه!بزن بر طبل بی عاری که اون هم عالمی داره!

فرزاد

مانی جان این از اون موضوعاتی بوده که "متولی برای پیگیری نداشته‌اند" ضمنا یه سری مناسبت هم از توضیحات تقویم حذف شده که من دلیلش رو نمیدونستم ولی الان فهمیدم! مثلا تاریخ اولین انتخابات ریاست جمهوری، یا اولین انتخابات محلس که دیگه نیازی به یادآوریشون نبوده چون به امید خدا به زودی میخوان آخرینهاشون رو برگزار کنن و دیگه تو تقویم آخرینش رو بنویسن!! سالروز محاصره اقتصادی ایران توسط آمریکا و سالروز قطع رابطه ایران و آمریکا هم که هر چی کمتر یادشون بیفتیم بهتره! :)

ایمان احمدزاده

درباره ی مطلب مربوط به فروش جنگل: قبول داری که ایراد را تنها نباید در عدم کفایت فلان سازمان و وزارت خوانه یا کلا دولت دانست. چوب حراجی که بر هرچیز ارزشمند در این خراب آباد زده شده فقط و فقط به دلیل خودخواهی و فرصت طلبی و رندی و ذات ضد اجتماعی یا دست کم غیر اجتماعی جماعت ایرانی است؟

ایمان احمدزاده

... وگرنه این وظیفه ی خود مردمه که از منابع و میراثشون حفاظت کنم. ببین اگه الان بگن زمین تخت جمشید متری 40 هزار تومن بیاین و بخرین صدی نود و نه از جماعت رند هم وطن صف می کشند که زودتر بخرند و آن جا را با خاک یکسان کنند. ان هم چه صفی! هر وقت می خواهم نوع صف ایستادن هموطنان عزیز را از تحصیل کرده و روشنفکر گرفته تا عامی و بی سواد تجسم کنم توده ای آدم کور و کر فشرده به ذهنم می آید که عمدا در حال هل دادن و فشار دادن به مواضع خودی و غیر خودی اند و نفرت انگیز این که چنان خود را به ان راه می زنند که گویی تو را نمی بینند و در خلسه ای عرفانی فرو رفته اند....

ایمان احمدزاده

جماعت ایرانی را دیده ای در فرودگاه های خارج از کشور؟ مثلا خیلی متمدن و با فرهنگند . جایشان را به همدیگر می دهند و به هم لبخند می زنند. اما همه اش بازی و رندی و بدجنسی است. همان ها بلافاصله که می رسند به فرودگاه امام / مشتی اهل فشار و کر و کور می گردند و سر گرفتن چمدان و تنفس در هوای مقدس مام وطن برای یکی دو دقیقه زودتر از دیگران چنان بر سر و کول هم می کوبند که بیا و ببین...

مادر سپید

سلام جناب رضوی .. خوبید ؟ چه خبر از کتاب پرنده ها ؟ مطلبتون درناکه مث درهای دیگه ایی که به جان مان گذاشتند .. کاری تر و عمیقتر .. کامنت باخبر بی خبر از همه جا جالب بود !!

هری

سلام ان شاالله که خیر است...! البته مسئول که گل و گیاه را نمی فهمد یعنی چه.مسئول که خانه اش زلزله نمی آید.مسئول که معلول نیست.خب انتظاری هم ازشان نمی رود[نیشخند]

مانی چند روز پیش مطالب اولیه وبلاگت تو اون سالهای اول میخوندم میدونی به چه نتیجه ای رسیدم؟البته ببخش که اینقدر واضح می گم ولی به این نتیجه رسیدم که اون موقع چقدر مهربون بودی! چه دل کوچیکی داشتی،چقدر باحال بودی،و چقدر ماها باتو راحت بودیم!

مانی من خیلی ناراحتم انقدر که نمیدونم چه کار باید بکنم چرا کسی حرف من رو نمی فهمه؟ خدا خسته شدم خسته