اعتراف نمی‌کند

پاها در زنجیر


به مجاهدان راه آزادی

 

با وجود زخمها و خراشها و دردها، بیدارتر از گذشته است.

دیگر چه چیزی مانده که اعتراف نکرده است؟ سیلی دیگری می‌خورد، یادش می‌آید، اما اعتراف نمی‌کند. به عشق شیرین اعتراف نمی‌کند. و کسی نمی‌فهمد که عشق شیرین مهمترین جنبش درونش است. عشق است، که سبزش کرده. پس هیچ‌وقت هم دلیل زنده ماندنش را نفهمیدند و به جادو و جنبل نسبت دادند. آخر در آن سیاهچال تاریک، جز او هیچ‌کس زنده نمانده است.





پاوبلاگی عکاسی: تصویر آن بالا کار مارتین کیسلار است.

/ 6 نظر / 12 بازدید
مهسا

We all mesmerized the summer Were killed to silence in fall Made blind with gas tears in winter Clear enough to see who did what? How? To whom? But we again whitewashed their sins And took the habit of bazaars And asked the prices And paid to the last Rials I'm a sinner, since I believed you You're a sinner who believed them, too You say: But then all of us did, too I say: fool we are, fool and cruel نصف شعر را حذف كردم چون كسي زنده نمونده كه به نيمه ي اولش اعتراف كنه! مثل اين مي مونه كه طناب ها رو بهت بدن و خودت بدوني بايد چي كار كني!

یاسمین

کاش امسال دیگه مزدوری نباشه تا اعترافی هم در کار نباشه عیدت مبارک مانی جون

haneel

سلام سال نو مبارک یه خصوصی داشتی ج ندادی

شما همتون دروغگویین

سلام مانی جان سال نو مبارک.. بابا خیلیییییییییییییییییییییییییییی بی معرفتی. خیلی.