يوهو !

بعضی وقتها برای بعضی کارها دلایلی هست. بعضی وقتها امّا، اگر بخواهی دلایل بعضی کارها رو بازگو کنی، میشه یه نوع توجیه سر هم بندی شده که برای فرار از واقعیت طراحی شده.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پس به جای اینکه شانه خای کنم از واقعیت حضور نداشتنم در جاهایی که باید بودم، به طور کلی موضوع صحبت را عوض می کنم!

وبلاگ شخصی، معمولا دوره ای داره . به طور معمول شخص برای ثبت خاطراتش، برای خالی کردن درونش، برای رو کم کنی! یا موارد دیگر وبلاگ شخصی راه می اندازه و وقتی حالش جا اومد یا سرش جای دیگه ای گرم شد ، بیخیال میشه.

برای من همین طور بود. هیچ کدوم از کسانی که منو میشناسن این وبلاگ رو نخوندن. هویت، کاملاً مخفی. برای همین هرچی عشقم کشید نوشتم. بعدش هم تعطیل – فینیش – گودبای.

اما حالا می خوام از توی غار تنهایی بیرون بیام، می خوام حرف بزنم. پس دوباره:

 

سلام –  شروع –  یوهو!

 

در این یکسال و چند ماه خیلی کم متن نوشتم و تازه حالا هم خیلی هاشو حذف کردم!

در این یکسال و چند ماه چندین بار وعده دادم که ازین به بعد چنین و چنان، ولی عمل نکردم!

در این یکسال و چند ماه خودمو وبلاگ نویس می دونستم ولی عمراً!

حالا هم اینجا یه تغییرات کوچولو دادم ولی هیچ قولی نمی دم 13.gif

خلاصه بعد از کلی صغری و کبری :

 

به حریم نیمه خصوصی سابق، حالا عمومی من خوش آمدید ...

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
سودابه

سلام .. چی بگم والله ... هی گفتی ميايی هی گفتی نميايی ؟؟؟؟ ما که مونديم هاج و واج ... اگر بازم نوشتی خبرم کن ... يه دوست شايد قديمی ....ررررررررررررر

sabah

متشکر از دعوت شما!

Nahid

سلام خسته نباشيد نمی دونم چه احساسيه که هر وقت کانکت می شم يه سر بايد به پادراز بزنم .در مورد مطلب قبلی من هم با شما موافقم . انيشتين می عسق مثله ساعت شنيه هر چه عشق بيشتر بشه عقل کمتر می شه .من که از صحت اين خبر ندارم ولی برام جالب بود.:D موفق و پيروز باشی.

Nahid

اگه اجازه بديد مطلب يادگاری ز دلتنگی شما را من ادامه بدم