نوبهار از نگاه مولانا (۲)

آمد بهارِ عاشقان تا خاکدان، بُستان شود/ آمد ندای آسمان تا مرغِ جان، پرّان شود

هم بحر پرگوهر شود، هم شوره چون کوثر شود/ هم سنگ لعلِ کان شود، هم جسم جمله جان شود

گر چشم و جانِ عاشقان چون ابرِ طوفان بار شد/ اما دل اندر ابرِ تن  چون برق‌ها رخشان شود

دانی چرا چون ابر شد در عشق چشمِ عاشقان؟/ زیرا که آن مه بیشتر در ابرها پنهان شود

ای شاد و خندان ساعتی کان ابرها گرینده شد!/ یا رب خجسته حالتی کان برق‌ها خندان شود!




برگرفته از غزلیّاتِ شمسِ تبریز، مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی، مقدمه، گزینش و تفسیر: محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ چهارم، ۱۳۸۸

/ 1 نظر / 19 بازدید
مرتضی

سلام وبلاگ خوبی داری یه سری هم به ما بزنید fun.farabit.ir