سر ِ سوزن

هیچ فکر کرده‌ای که اگر آدمی را با تمام ابعاد جسمی و روحی و فکری و عاطفی و انسانی‌اش توی سر ِ سوزنی جا بدهی، چه شکلی می‌شود؟

من فکر می‌کنم در آن صورت سر سوزنی سنگین و پهن خواهی داشت که با اینکه کوچک و تحقیرشده و خُرد ‌است، فضا و زمان اطراف خودش را تحت تأثیر قرار می‌دهد اما نمی‌تواند از هیچ سوراخی رد بشود. تودهٔ حجیم و بی‌شکل و دردناکی که حتی دیده هم نمی‌شود...

احساس می‌کنم مرا به زور چپانده‌اند در یک سر سوزن! و خُب... درد دارد.

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zohreh

:( همه ی ما از این دردها داریم! امیدوارم تسکین یابیم. خوبی مانی؟

طاها

و من مانده ام که با سوزنی که تو سرش باشی دقیقا چه کاری می شود انجام داد؟![متفکر]

حوا

آره پادراز جون!عجب !!!!!راستی دیشب به مطلب سر سوزن فکر میکردم چون همون حال رو حس کردم...منم چپونده بودن تو یه سر سوزن...فایده نداره ...اینجوری بازیمون نمیشه باید رژیم بگیرم[قهقهه]

حامی

سلام ممنون از حضورتون[گل]

pink

من به این نتیجه رسیدم که از فکر و احساس تو بسیار دورم. این ها در من نمی گنجن

نازی

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری.. جدی دارم میگم اینطوری نگام نکن اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم هر چی تو بخوای!!(نازی) بلینک بعد زود بدو بیا بگو با چه اسمی بلینکمت نونوکه بابای[چشمک][گل] منتظرم هااااااااااااااااااا

سعیده

متن این پستو که می‌خوندم یه آدمی رو تصور کردم که چشماشو بسته و دست و پاهاشو باز کرده در حالی که فضای اطرافش خالیه و درون یک سوراخ سوزنه! نمیدونم چرا دستم به وبلاگ نمیره. وقتم هم نمیرسه. این دو سه ماه بگذره و این مدرک رو بذارم در کوزه بیشتر می نویسم یه کم شلوغه سرم!

مهيار

عجب تفاهمي!؟ با خوندن اين نوشته تو، منم دقيقاً داشتم به چيزي كه طاها گفت فكر مي كردم و كاملاً باهاش موافقم![زبان][خنده]

محمد تمیزکار

سلام هیچ فکر کردی که یکی مثل رو من تو سر سوزن چه طوری باید جاش داد

طاها

آها من فهمیدم با سوزنی که تو سرش باشی می شود چی کار کرد: از در دروازه رد شد و زد دهن مردم روپرخون کرد که در دروازه را میشود بست و دهن مردم را نمیشود بست و اینا...[ابله]