از دلایل طولانی شدنِ دوران دانشجویی پادراز

بچه‌ها بالای دیوار
تصویرش هم مال deviantART است. (+)

درسته که دوران تحصیل دانشگاهی من در این مقطع لیسانس خیلی خیلی طول کشیده، اما درعوض یک جور احساس پیش‌کسوتی و اعتماد به نفسی بهم دست داده که نگو و نپرس!

مثلاً من هیچ‌وقت نگران امتحاناتم نیستم و درس زیادی که نمی‌خوانم هیچ، حتی سر جلسه هم کوششی برای امدادات غیبی و تفأل بر کتاب و دفتر و جزوه و بغل‌دستی هم نمی‌کنم. این است که در این ۶ سال و خرده‌ای (!) شاید فقط دو بار تقلب کرده باشم که آن هم ناموفق بود! یعنی اصولاً آی‌کیوی تقلب ندارم. دلم هم ور نمی‌دارد حتی مواقعی که ابر و باد و خورشید همه‌چیز را مهیا کرده باشند، نمره‌ای به ناحق بگیرم. راست می‌گویم، من خلاف رسم همه‌گیر دانشجویی هیچ‌گاه گدایی نمره نکردم، وقتی می‌دانم که امتحانم را گند زدم اعتراض به نمره پایان ترمم نمی‌کنم. و البته هیچ هم مضطرب نمی‌شوم که نمره‌ام کم شده و وقتی چشمان نگران هم‌کلاسی‌هایم را می‌بینم که در جستجوی نمره‌ای بیشتر دست بغلی و پای جلویی و نجوای پشت‌سری را می‌پایند، یک‌جور احساس شهود عرفان‌گونهٔ احمقانه‌ای بهم دست می‌دهد که انگار کل دنیا و این ورق‌‌پارهٔ مدرک برایم بی‌رنگ می‌شود. خب وقتی درس نخواندم پس حقم است که نمرهٔ بدی بگیرم؛ این طور نیست؟

/ 9 نظر / 13 بازدید
مستانه

من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم زبي آبي ولي باخفت و خواري پي شبنم نمي گردم. وصف حال شماست..اميدوارم موفق باشي يلداي شادي داشته باشي.

نگین حسینی

خوشحالم که آن بوی مشام نواز ! در این فضای مجازی پیچید! [نیشخند] یاد خاطره ای افتادم: روزی سر یکی از امتحانات، رفتم بالای سر یکی از دانشجویان شیطون و بهش گفتم: فکر کنم ورقه ی شما درست روبروی شماست اما نمی دونم چرا چشمات جای دیگه است. با شیطنت سرشو بالا آورد و درحالیکه چشماشو چپ کرده بود، گفت: استاد ما مادرزاد همین شکلی بودیم [ابله]

بهداد

چه حس قشنگیست... حس شهود عرفان گونه ی احمقانه... ما هم دستی تو این پله های عرفانی ...ای...بگی نگی داریم رفیق...!

pink

منم تقلب نمی کنم یعنی توی مقطع ابتدایی چرا اما دیگه بعدش دیدم اگه همون وقتی رو که صرف نوشتن تقلب می کنم، بشینم درسم رو بخونم بیشتر نتیجه میده. این شد که دیگه نه تقلب نوشتم نه درس خوندم نه سر امتحان تقلب کردم

خانم ثابتی

نچ نچ نچ پادراز. طولانی شدم طول تحصیل وقتی آدم دارم یک رشته ی هنری می خونه مزه ی عالی داره.

سودابه

[چشمک] بعضی وقتا که آدم درس خونده اما جواب رو فراموش میکنه چی؟

نازنین

ماني جان شعر شب يلدات حسابي چسبيد . راستي اين همه حرف زدي كه چي ؟ بچه جان درست رو تموم كن خودم برات يه پفك مي خرم

ناهید

سلام مانی جان!!!!!!!!! هه چقذه شبیه من.بستگی داره ولی روزی که پیر بشیم چقدر مسخره به تظر میرسه.حالا چه 20 چه 10 تن آدمی شریف است[خرخون] خدایشش نوشتن یدون کیبرد فاذسی سخته!!!!!!!!!!همیشه باید مواظب باشی یه حرفت جایجا نشه.[نیشخند][چشمک]

مریم

اما به نظر من هیجانش آدمو به وجد می یاره.... دل آدم قنج می ره.... باید طرفتم اهلش باشه.... امتحان کن عالیه.............