حافظ مي گويد:

میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس
زبان آتشينم هست، ليكن در نمی گيرد

/ 10 نظر / 4 بازدید
بهنام

لابد مجلسش مجلس درست و حسابی نيست. يا شايدم از اون مجالسیه که شاعر ميگه: در قفس طوطی مرد و زبان سرخش سر سبزش را داد به باد. البته اگه حرفی واسه گفتن باشه بی خيال سر سبز. زبان سرخ رو عشق است

هيروديا

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد * سلامی بر شما وبلاگم به روز شد. تاريخ به روز رسانی:يکم شهريورماه،ساعت ۱۲:۵۹ شاديت روز افزون

نازنين

دچار بايد بود / مرداد هم گذشت / و ما زندگی در جريان است

دشتی

به نام خدا سلام ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است

farzaneh

راستي با اين زبان اتشين بايد چه كرد

هيروديا

سلام بر شما وبلاگم به روز شد تاريخ به روز رسانی:هفتم شهريور شاد باشی

آوا

سلام ...چطوری... اگه دوست داشتی متن جدیدمو بخونی به وب جدیدم بیا منتظرم موفق باشی ..... در تما می لحظات زندگی تان

نرگس

سلام و تبريک دستنوشته های تو همیشه ادم رو به فکر وامیداره مانی و من برای اینکه بارها منو با خودم و درونم اشتی دادی ازت ممنونم ... ياعلی