به مناسبت روز بزرگداشت مولوي

آمده​امکه سر نهم عشق تو را به سر برم

ورتو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم

 

آمده​ام چو عقل و جان از همهدیده​ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظربرم

 

آمده ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم

آمده​ام که زر برم زر نبرم خبر برم

 

گرشکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کلهبرد من ز میان کمر برم

 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظرکنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفربرم

 

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

 

گفتم آفتاب راگر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تبکند گفت بلی اگر برم

 

آنک ز تاب روی او نور صفا به دلکشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگربرم

 

در هوس خیال او همچو خیال گشته​ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

 

این غزلم جوابآن باده که داشت پیش من

گفت بخورنمی​خوری پیش کسی دگر برم

/ 3 نظر / 15 بازدید
رهام

روز بزرگداشت مولوي گرامی باد. در مورد عکس هم چشم سعی می کنم از سر با حوصلگی بگيرم ولی دعا کن که بشه