پادراز

به مناسبت روز بزرگداشت حافظ

 

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

 

خدا را ای نصیحت گو حدیث ساغر و می گو

که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

 

بیا ای ساقی گلرخ بیاور بادۀ رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

 

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد

 

من اين دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی

كه پير می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد

 

از آن رو هست ياران را صفاها با می لعش

كه غير از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد

 

سروچشمی چنين دلكش تو گوئی چشم ازو بردوز

برو كين وعظ بی معنی مرا در سر نمی‌گیرد

 

ميان گريه می‌خندم كه چون شمع اندرين مجلس

زبان آتشينم هست ليكن در نمی‌گیرد

 

چه خوش صيد دلم كردی بنازم چشم مستت را

كه كس مرغان وحشی را ازين خوشتر نمی‌گیرد

 

سخن در احتياج ما و استغنای معشوقست

چه سود افسونگری ای دل كه در دلبر نمی‌گیرد

+ پادراز ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٢٠
comment نظرات ()