پادراز

من و مترو

 

چندی پیش به همراه حمید، از دوستان خیلی خوبم، تصمیم گرفتیم در اقدامی ژانگولر سوار مترو بشیم. با کمی دودلی و نگرانی از وضعیت مترو و اینکه با ویلچر چطور میشه و کنجکاوی خیلی زیاد، حرکت کردیم.

در کمال ناباوری ایستگاه مبدأ (ترمینال جنوب) از همان ابتدای ورود رمپ داشت و از ورودی ای مجزا و بدون پله تا جلوی سکو برخوردار بود. درست مثل بچه ها هیجان زده بودم از دیدن چیزی که هیچ وقت از نزدیک ندیده بودم. برعکس شلوغی جلوی در، ایستگاه نسبتا خلوت بود. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که قطار به مقصد میرداماد از راه رسید. به راحتی سوار شدیم و من در کنار ردیف صندلی ها پارک کردم.

اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد تمیزی غیر منتظره کف قطار و سکوها بود. امری که از مدیریت ایرانی بعید می نمود. و بعد آدمهایی که با ناباوری، حضور یک معلول ویلچری را در جایی که انتظارش نیست می دیدند. برای خودم هم تعجب داشت. همچنان متعجب (عین آدمی که از دهات دوردست افغانستان آمده باشد) شنیده ها و دیده های قبلی ام را در مورد مترو مرور می کردم. با دقت، توقف در هر ایستگاه را نظاره می کردم و مردمی که می آمدند و می رفتند. چقدر آدم. چقدر زندگی. چقدر مشکلات.

و بعد هیجان انگیزترین بخش ماجرا شروع شد. پایان خط. ایستگاه میرداماد. نه آسانسوری و نه رمپی... تنها چند ردیف پله برقی. با کمک حمید و عاقله مردی که به کمکمان آمد سوار بر پله برقی و به نحو خنده آوری بالا رفتیم. خیلی بامزه بود. اما وقتی به پله های غیر برقی رسیدیم دیگر اصلا بامزه نبود. مرد همراهمان با خنده گفت: از شتره پرسیدند چرا گردنت کجه؟ و شتر جواب داد مگر جاهای دیگرم صافه که حالا این هم صاف باشه!!

به هر نحوی بود به خروجی رسیدیم و در کمال تعجب دیدم که جلوی در اصلی یه رمپ ساخته اند. پس معلوم می شد که موقع طراحی و تهیه نقشه ایستگاه، همه چیز استاندارد تعبیه شده و مثل همیشه موقع اجرا توسط پیمانکاران و کارفرمایان محترم پیچانده شده است.

از رمپی که بلا استفاده مانده پایین آمدیم تا از محوطه خارج بشیم که با میله هایی آهنی، برای جلوگیری از حرکت هر جنبده عریضتر از 30 سانت مواجه شدیم! مسیری بسیار طولانی تر را باید دور می زدیم تا بعد از گذشتن از پارکینگ، از خروجی ماشین رو خارج می شدیم. و آنجا بود که به یاد شعار تبلیغاتی سازمان ترافیک افتادم: «شهر تنها برای تردد خودروها ساخته نشده است.»

و ای کاش شهر تنها برای تردد خودروها ساخته شده بود تا برای حرکت در آن اینقدر به مانع بر نمی خوردیم.

 

پاوبلاگی 1: سازمان مترو چندی پیش اعلام کرد که به زودی آسانسورهای بیشتر ایستگاه ها به کار می افتد.

پاوبلاگی 2: این تجربه یکی از لذت بخش ترین و خاطره انگیزترین روزهای عمرم بود. آن قدر اتفاقات جالب قبل و بعد از آن پیش آمد که نگو و نپرس. نمی دانم من حساس شدم به دریافت چیزهای جدید از هر اتفاق یا واقعا چیزهای جدید پشت سر هم دارند اتفاق می افتند.

+ پادراز ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٤
comment نظرات ()