پادراز

بازگشت پادراز

نبودم. نیومدم. حرف نزدم. گم و گور شدم... می دونم.

نمی تونستم؟ نمی خواستم؟ نه توی اینترنت، نه مجتمع رعد، نه انجمن باور، نه پیش دوستان آفتابی نشدم. می خواستم درس بخونم؟؟ یا حوصله نداشتم؟!

هرچی بود پادراز باز هم برگشته. با یه عالمه فکرهایی که این چند مدت کرده و نتایج عجیب غریبی که... بگذریم، زندگی هم عجب عالمی داره!

 

پاوبلاگی 1: بابت کم کاری ناخواسته و سر نزدن و خبر نگرفتن، از دوستان و آشنایان و بروبچ و خانواده رجبی عذرخواهی می کنم.

پاوبلاگی 2: در مورد پست قبلی یه نکته توضیحی رو باید اضافه کنم. قضیه اصلا چیز دیگری است. هر انسانی مجبوره و باید به جنگ با مشکلات و سختیها بره و این معنای زندگیه. منظور من از پذیرش واقعیت تسلیم شدن نبود، چیز دیگری بود که احتمالا بد توضیح دادم.

پاوبلاگی 3: حرف و سخن زیاده اما الآن وقت ندارم. کارهای عقب افتاده برای روزهای آینده، وحشتناک زیادند. پس فعلا...

+ پادراز ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۳۱
comment نظرات ()