پادراز

قاصدک

چیزهایی در فضای اطراف معلق بود و با باد به این سو و آن سو می رفت. مثل پنبه، مثل کُرک. درختان گرده افشانی کرده بودند.

یکیشان بزرگ بود شبیه قاصدک. به جای قاصدک هرگز نیامده اش، گرفت. پرسید: قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

جواب داد: درختها هم عاشق شده اند.

+ پادراز ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٥