پادراز

به مناسبت روز بزرگداشت عطار نيشابوری

چون در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود

پیش تو کشم کز تو غمحوارترم نبود

پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشاندم

خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود

پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد

آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود

گویم خبری گویم از درد دلم با تو

اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود

گفتی که ز بیم تیر در چشم تو بگریزم

چون تیر بپیوندی کنج گذرم نبود

در عشق تو صد همدم تیمار برم باید

تنها چه کنم چون کس تیمار برم نبود

گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر

تدبیر کنم وجهی، گر هیچ زرم نبود

تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر

جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود

بوسی ندهی جانی تا جان نستانی تو

هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود

عطار ستمکش دل بودست به تو رهبر

دردا که چو دل خون شد کس راهبرم نبود

 

+ پادراز ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٢٥
comment نظرات ()