پادراز

من و پرديسان

پنجشنبه به پارک پردیسان رفته بودیم. پارکی که با مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست اداره می شود و شاید از نظر شرایط نگهداری حیوانات بهترین باغ وحش ایران باشد.

از آنروز این فکر ذهنم را مشغول کرده که ما انسانها چقدر ظالم هستیم. تا می توانیم زیستگاههای همه جانوران را خراب می کنیم تا به منافع مادی برسیم. برای تفریح و لذت آنها را شکار می کنیم تا سر خشک شده شان را به دیوار بکوبیم و آنگاه که مهربان باشیم آنها را در قفسهایی کوچک گرفتار می کنیم تا سرگرممان کنند.

هیچ وقت درک نکردم که شکار (نه برای نیاز خوراکی) چطور به عنوان یک تفریح سالم یا ورزش تعریف میشود. البته ظاهرا شکارچیانی هم هستند که دغدغه حفظ محیط زیست دارند. در فصل زاد و ولد شکار نمی کنند. بچه های نابالغ حیوانات را اذیت نمی کنند و ... اما مگر آنها چند درصد غارت خونین طبیعت را شاملند؟

شاید نگاه لوکسی به نظر برسد. شاید با واقعیتهای موجود و رنجها و مشکلات عدیده بشر جور در نیاید. اما نگران شدم برای شرایط نگهداری 12 – 13 جغدی که در یک قفس بودند. دلم سوخت. دلم برای آن روباهی که در سلول انفرادی زندانی بود سوخت. روباهی که باید به تنهایی و بعد از پشت سر گذاشتن تمام بدبختیهایی که بر سرش آوردیم (از له کردن همنوعانش زیر لاستیک ماشینهامان تا با گلوله کشتنشان) سرو صداها و آزارهای آدمیان کنجکاو را هم تحمل کند چون راه دیگری ندارد.

 

+ پادراز ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢۸
comment نظرات ()