پادراز

 

من نمی دونم چرا اینجوری شد... بیشتر از ده روزه که نتونستم بیام اینترنت . لابد همه فکر می کنن من بی معرفتم ولی باور کنید نشد .

چند روز پیش با یکی از بچه های دانشگاه و برادرم رفتیم کتابخانه ملی. عجب مکانیه... باکلاس و باحال... جدا آدم خوشش میاد که همش بره اونجا. اولا که ساختمان خیلی جالب و خوب طراحی شده. یعنی به نسبت معماری ساختمانهای عمومی ایرانی فوق العاده متفاوته. هرچند هنوز خیلی کار داره. محوطه سازیها کامل نیست و اطراف ساختمان خاک و خل فراوونه. داخل ساختمان هم هنوز خیلی کار داره تا کامل افتتاح شه ولی اگه بشه چی میشه!؟

میگن هنوز همه کتابها رو کامل منتقل نکردن ساختمون جدید ولی کتابی که ما خواستیم رو داشت خلاصه به شدت به درد قرارهای دانشجویی و مطالعات تکمیلی مربوطه میخوره

راستی یه نکته جالب. با اینکه ورودیش یه سری پله داره ولی به عقلشون رسیده که یه مسیر بدون پله کنارش بسازن. تا اینجای کار خیلی خوبه اما جلوی این مسیر یکدانه در ورودی ساختند که البته فقط چهارچوبش اونجا علم بود و با کمال پررویی اون چهارچوب رو زنجیر کرده بودند. به نگهبان گفتیم بابام جان اینو باز کن ویلچر از توش رد شه گفت نمیشه دستور دادن که به هیچ وجه در را باز نکنیم. خلاصه به روش صخره نوردی از توش رد شدیم اما دیگه توی ساختمان کاملا مسطح بود و مشکلی نداشتم.

+ پادراز ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٧
comment نظرات ()