پادراز

نميدونم چرا هميشه به يادتم

بيا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بيا ببين که درين غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گويی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا
هميشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکين چنين کنی جانا
دو پايم از دو جهان نيز در کشم بی تو

پيام دادم و گفتم بيا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

سعدی

+ پادراز ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
comment نظرات ()