پادراز

 

قطعه زیبای زیر را سولماز در وبلاگ تنها اگر بخواهی آورده . با اجازه ایشون اینجا میارمش:

 

بر می خیزیم

چراغ ها را روشن می کنیم

پرده ها را کنار می زنیم

پنجره ها را باز می کنیم

نسیمی می آید ...

سینه ها را از هوای تازه پر می کنیم

به بیرون نگاهی می کنیم

دنیایی تازه پیدا می کنیم

نسیمی می آید.

 

دیروز تیم ضایعات نخاعی بهزیستی اومده بودن. سالی دو سه بار سر میزنند به مریضها. یه خانم دکتر ، یه فیزیوتراپ و یه خانم روانشناس . از نظر وضع جسمی که بسیار افتضاح بودم و مدتیه که کاملا خودمو ول کردم و میشه گفت پس رفت هم داشتم. کلی دعوام کردن فیزیوتراپه گفت به خاطر بد نشستن حجم ریه ام کم شده و اگه به خودم نیام به زودی عفونت ریه باعث میشه مرتب بیمارستان بستری بشم. بعدش یه چند دقیقه ای خانم روانشناس باهام حرف زد ... بار اولی نبود که باهام حرف می زنه ولی من هی پشت گوش انداختم و درست حسابی نرفتم پیشش مشاوره. بهش گفتم که توی ارتباطات اجتماعی ضعیفم و گفتم که رفتارم مشکل داره گفت خودتو دست کم می گیری و اگه بشینی فکر کنی می بینی که تو توی قلب و مغزت چیزهایی داری که ممکنه دیگران نداشته باشن. گفتم اتفاقا مشکل اصلی توی همون قلب و مغزه وگرنه مشکل جسمی و معلولیت اونقدرها روحمو اذیت نمی کنه. گفت بشین لیست کن نقاط مثبت و منفی خودتو کشف کن اون وقت می تونی علت مشکلاتتو بفهمی. باید جدیتر به خودم فکر کنم و هرچه زودتر هم پیش اون یا یکی دیگه برم مشاوره. اوضاع روحیم شدیدا قمر در عقربه.

+ پادراز ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٩/٩
comment نظرات ()