پادراز

پادراز دات کام

من از این به بعد اینجا می‌نویسم:

http://www.paderaz.com/weblog

+ پادراز ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱۱
comment نظرات ()

مانی و پادراز

آقای سعدی در یکی از غزلهایش گفته: «به راه بادیه رفتن، بِه از نشستن باطل/ و گر مراد نیابم، به قدر وُسع بکوشم»

خب من هم با خودم گفتم بهتر است که یک کار جدید و هیجان‌انگیزی بکنم. حالا به مراد شیرین هم نرسیدم، خب نرسیدم! ولی به قدر توانم بکوشم لااقل! از این رو (بله دقیقاً و تنها از همین رو) تصمیم گرفتم که این پادراز دات کام را که یک گوشه افتاده و خاک می‌خورد، راه بیاندازم. از ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ وبلاگنویسی را شروع کرده‌ام. تقریباً هفت سال است! در این هفت سال یک کلّه در پرشین‌بلاگ نوشتم. هفت عدد قشنگیست. دوستش دارم. شاید این هفت سالگی هم بهانه خوبی باشد برای کوچ به دات کام، و شاید بهتر شدن.

اما اینکه چرا نام وبلاگی من شد پادراز، به خیلی وقت قبل برمی‌گردد. حتی به قبل از آنکه خواهرم یکی از آن عروسکهای کلاغِ پا دراز - از همان جاسوئیچی‌های تزئینی - را برایم بخرد.

تازگی کشف کردم که در کودکی کتابی داشتم به نام زاغ پادراز! شاید حکمتِ این نام به آن کتاب هم برگردد.

زاغ پادراز

پشت جلد کتاب زاغ پا دراز

امّا در واقع پاهای من واقعاً دراز بود (و هست البته) و موقعی که در ماشین می‌نشستم، به خصوص در صندلی عقب پیکان، پاهایم درست جا نمی‌شد و از این بابت در هر جابجایی کلی می‌خندیدیم! هرچند به تعبیر یک دوستِ خوب طنزپرداز، پادراز کنایه‌ای هم هست: پاها را از گلیم خود دراز کردن!

از این به بعد وبلاگنویسی را در این آدرس ادامه می‌دهم:

http://www.paderaz.com/weblog

هرچند درِ وبلاگ پرشین‌بلاگم را تخته نمی‌کنم و آرشیوش را نگه خواهم داشت.

ردّ پای پادراز را هم در دنیای واقعی می‌توانید اینجا بیابید:

http://www.paderaz.com/raddepa.php

و اگر دوست داشتید به وب‌سایت من هم سر بزنید:

http://www.paderaz.com

+ پادراز ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢۳
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه مولانا (۴)

آمد بهار ای دوستان! منزل سوی بُستان کنیم/ گِردِ غریبانِ چمن خیزید تا جولان کنیم!

امروز چون زنبورها، پران شویم از گل به گل/ تا در عسل‌خانهٔ جهان، شش گوشه آبادان کنیم

آمد رسولی از چمن، کین طبل را پنهان مزن/ ما طبل‌خانهٔ عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

بشنو سماع آسمان! خیزید ای دیوانگان!/ جانم فدای عاشقان، امروز جان‌افشان کنیم

زنجیرها را بردریم، ما هر یکی آهنگریم/ آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

چون کورهٔ آهنگران در آتش دل می‌دمیم/ کآهن دلان را زین نفس، مستعمل فرمان کنیم

آتش در این عالم زنیم، وین چرخ را برهم زنیم/ وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

کوبیم ما بی‌پا و سر، گه پای میدان گاه سر/ ما کِی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم؟

نی نی چو چوگانیم ما، در دست شه گردان‌شده/ تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

خامش کنیم و خامشی هم مایهٔ دیوانگیست/ این عقل باشد کآتشی در پنبهٔ پنهان کنیم!

 



برگرفته از کُلّیات شمس تبریزی، از آثار مولانا جلال‌الدّین محمّد مولوی رومی، با مقدمه‌های علی دشتی و بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، اردیبهشت ۱۳۶۰

 


پاوبلاگی: البته به نظرم این غزل بیشتر از اینکه بهارانه باشه، انقلابیه!

کلبتین در فرهنگ معین: انبر آهنگران

گزان در فرهنگ معین: گزنده، در حال گزیدن

+ پادراز ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٤
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه مولانا (۳)

 

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد/ مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را، آن مَهِ دَه چهار را/ کز رخِ نوربخشِ او نورْنثار می‌رسد

چاک شده‌ست آسمان، غلغله‌ای‌ست در جهان/ عنبر و مشک می‌دمد، سَنْجُقِ یار می‌رسد

رونقِ باغ می‌رسد، چشم و چراغ می‌رسد/ غم به کناره می‌رود، مه به کنار می‌رسد

باغ سلام می‌کند، سرو قیام می‌کند/ سبزه پیاده می‌رود، غنچه سوار می‌رسد



مَهِ دَه چهار: ماهِ شب چهارده، ماهِ تمام، بدرِ کامل.

سَنْجُق: سنجوق، نشانِ عَلَم.

 

برگرفته از غزلیّاتِ شمسِ تبریز، مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی، مقدمه، گزینش و تفسیر: محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ چهارم، ۱۳۸۸

+ پادراز ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٤
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه مولانا (۲)

آمد بهارِ عاشقان تا خاکدان، بُستان شود/ آمد ندای آسمان تا مرغِ جان، پرّان شود

هم بحر پرگوهر شود، هم شوره چون کوثر شود/ هم سنگ لعلِ کان شود، هم جسم جمله جان شود

گر چشم و جانِ عاشقان چون ابرِ طوفان بار شد/ اما دل اندر ابرِ تن  چون برق‌ها رخشان شود

دانی چرا چون ابر شد در عشق چشمِ عاشقان؟/ زیرا که آن مه بیشتر در ابرها پنهان شود

ای شاد و خندان ساعتی کان ابرها گرینده شد!/ یا رب خجسته حالتی کان برق‌ها خندان شود!




برگرفته از غزلیّاتِ شمسِ تبریز، مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی، مقدمه، گزینش و تفسیر: محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ چهارم، ۱۳۸۸

+ پادراز ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۳
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه خیام (۲)

چون ابر به نوروز، رخِ لاله بشُست/ برخیز و به جامِ باده کن عزمِ درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست/ فردا همه از خاک تو برخواهد رُست

 

 

برگرفته از رباعیات خیام، بر اساس نسخه محمدعلی فروغی، انتشارات کاروان

+ پادراز ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۳
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه مولانا

 

تو شاخ خشک چرایی؟ به روی یار نگر!/ تو برگ زرد چرایی؟ به نوبهار نگر!

درآ به حلقه رندان که مصلحت اینست/ شراب و شاهد و ساقی بی‌شمار نگر!

بدان‌که عشق جهانی است بی‌قرار، در او/ هزار عاشقِ بی‌جان و بی‌قرار نگر!



برگرفته از کُلّیات شمس تبریزی، از آثار مولانا جلال‌الدّین محمّد مولوی رومی، با مقدمه‌های علی دشتی و بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، اردیبهشت ۱۳۶۰

+ پادراز ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۸
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه خیام

 

چون لاله به نوروز، قدح گیر به دست/ با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست!

مِی نوش به خرّمی که این چرخِ کهن/ ناگاه تو را چو خاک گرداند پست!

 

 

برگرفته از رباعیات خیام، بر اساس نسخه محمدعلی فروغی، انتشارات کاروان

+ پادراز ; ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۸
comment نظرات ()

نوبهار از نگاه نظامی

مرا چون هاتفِ دل دید دمساز/ برآورد از رواقِ همت آواز

که بشتاب ای نظامی! زود دیرست/ فلک، بد عهد و عالم، زود سیرست

بهاری نو برآر از چشمهٔ نوش/ سخن را دستبافی تازه در پوش

در این منزل به همت، ساز بردار/ درین پرده به وقت، آواز بردار

 

 

برگرفته از نرم‌افزار گنجور رومیزی، خمسهٔ نظامی، منظومهٔ خسرو و شیرین، بخش ۱۱: در پژوهش این کتاب

 

 

پاوبلاگی: هاتف یعنی آوازه‌دهنده، منادی غیبی. رواق یعنی سقف، سایبان، آسمان.

+ پادراز ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳
comment نظرات ()

گلفروشان کوچک را دریابید!

کنار اتوبان بهشت‌زهرا، هم در مسیر رفت و هم در برگشت، کودکانِ کم‌سنّی را وادار به دستفروشی کرده‌اند. خردسالانی که گاه به سن مدرسه هم نرسیده‌اند و قدّشان حتی یک متر هم نیست و با صورتهایی آفتاب‌سوخته، گل و میوه می‌فروشند. آنان با فاصله‌های چند ده متری کنار آن اتوبان پر رفت و آمد و طبعاً حادثه‌خیز، منتظر خریدارانی هستند که دلشان به رحم بیاید و گلهایشان را بخرند.

گلفروشان کوچک، نمی‌دانند که کار اجباری کودکان ممنوع است و لابد منتظر مسئولانِ دلسوزی هم نیستند که آنان را از استثمار نجات دهد. گلفروشان اجباری به این سؤال فکر نمی‌کنند که آیا اساساً چنین مسئولانی وجود دارند یا خیر... کودکانِ فقیر کنار اتوبان بهشت‌زهرا به لقمه نانی که زنده نگاهشان می‌دارد، دلخوشند.





پاوبلاگی ۱:
 رعایت‏ آزادی انتخاب‏ شغل‏، و عدم‏ اجبار افراد به‏ کاری معین‏ و جلوگیری‏ از بهره‏‌کشی‏ از کار دیگری، طبق اصل ۴۳ قانون اساسی باید از جمله ضوابط اقتصادی جمهوری اسلامی ایران باشد.

پاوبلاگی ۲: طبق مادهٔ ۳۲ کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک کشورهای‌ عضو، حق‌ کودک‌ را جهت‌ مورد حمایت‌ قرار گرفتن‌ در برابر استثمار اقتصادی‌ و انجام‌ هرگونه‌ کاری‌ که‌ زیان‌بار بوده‌ و یا توقفی‌ در آموزش‌ وی‌ ایجاد کند و یا برای‌ بهداشت‌ جسمی‌، روحی‌، معنوی‌، اخلاقی‌ و پیشرفت‌ اجتماعی‌ کودک‌ مضر باشد به‌ رسمیت‌ می‌شناسند. جمهوری اسلامی ایران عضو این کنوانسیون است.

+ پادراز ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢
comment نظرات ()

عذرخواهی

از همهٔ مردگانِ محترمی که دیروز با چرخهای ویلچرم از روی سنگ مزارشان عبور کردم، عذرخواهی می‌کنم!ناراحت

+ پادراز ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢
comment نظرات ()

سال کهنه، سال نو

سال هیچ، سال پوچ؛ سالی که پایانش شیرین نباشد.

سال آه، سال درد؛ سالی که رفتگانش تو باشی و نامدگانش، او.

سال حسرت، سال غربت؛ سالی که آزادگانش در بند و ظالمانش چسبیده به قدرت و مردمانش در رنج باشند و هوایش آلوده باشد، جز حسرتِ پاکی و غربتِ آزادی برای من چه باقی می‌گذارد؟

امّا...

هنوز سبزه‌هایی در من می‌روید. هنوز جوانه‌های امید را آب می‌دهم. هنوز خیال می‌کنم که سالِ نو - به‌تمامی - عشق است و شور و تازگی و رهایی و حرکت.

پس سلام می‌کنم: به سبزه‌هایی که می‌کوشند از پسِ سرما، سر بکشند.

سلام می‌کنم به آنانی که عاشقانه دوستشان دارم.

سلام می‌کنم به جنبشِ شورانگیز ذرّاتِ هستی که پاکی و روشنایی را به ارمغان می‌آورد.

سلام می‌کنم به زمین، به آسمان، به درختِ آن سوی کوچه، به پرندگانی که هنوز پروازشان را از این شهر خاکستری دریغ نکرده‌اند، به بچه گربه‌هایی که تازه چشم باز کرده‌اند تا این دنیا را ببینند... و به همهٔ مردم سلام می‌کنم.

و سلام می‌کنم به پایانِ این سالِ تلخ.

+ پادراز ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢
comment نظرات ()

خوشبختی‌های کوچک (۷)

همدیگر را در آغوش بگیرید، زیاد!





پاوبلاگی آرشیوی:

خوشبختی‌های کوچک (۶)

خوشبختی‌های کوچک (۵)

خوشبختی‌های کوچک (۴)

خوشبختی‌های کوچک (۳)

خوشبختی‌های کوچک (۲)

خوشبختی‌های کوچک (۱)

+ پادراز ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
comment نظرات ()

دوباره سبز می‌شوم؟

چقدر فریاد زده‌ام؟ اصلاً فریاد زده‌ام تا به حال؟ خشمگین که شدم چه کردم؟ بیشترش بغضِ فرو خفته بودم انگار. فریادی، دادی، ناله‌ای از گلویم برنیامده انگار. فریادی نداشته‌ام یعنی؟ حتی به قدر دادی بر سر کوه؟...

چقدر گریسته‌ام تاکنون؟ چقدر راحت خودم را انداخته‌ام در آغوشِ همراهی، همدمی، همدردی، و آرام گریسته‌ام؟ چند بار گذاشته‌ام که اشکها چشمانم را سبک کنند تا بهتر ببینم؟ چشمانم سنگین شده. بُهت دارند هنوز. مثل گلویم که سنگینی می‌کند. مثل دستانم که خسته از بار نامرئی‌اند. آخرین بار آغوش کدام دوستم بود که پذیرای هق‌هقِ ناگزیر من شد؟ چه فراموشکار شدم من...

چند بار گفته‌ام: «دوستت دارم»؟ به چند نفر گفته‌ام اصلاً؟ و چه کم گفتم. چقدر زیادند آنانی که هنوز نگفتمشان. قبل از اینکه بمیرم، قبل از اینکه بمیرند، باید زیاد بگویم: «دوستت دارم!» اولین بارش را خوب یادم است. سیزده ساله بودم. قدّم ازش بلندتر بود. خجالت‌زده و دستپاچه شدم. کنار خیابان ایستاده بودیم و من تکیه داده بودم به درختی کنار پیاده‌رو. دستانم را توی جیب شلوارم گذاشتم. بدون مقدمه و بی‌آنکه قبلش حرف خاصی زده باشیم بهش گفتم: «می‌خوام یه چیزی بهت بگم. فقط بین خودمون بمونه. دوسِت دارم!» با چشمان گردشده و خندانش بهم گفت: «دیوونه!» و بعد به بقیه حرفهایمان ادامه دادیم... یادم نیست چه می‌گفتیم اما خوب یادم است که دستم را انداخته بودم دور شانه‌اش و سرم را بالا گرفته بودم و در آن بعدازظهر تابستانی طولانی، شانه به شانه دختری که دوستش داشتم، می‌رفتم و حس می‌کردم همه این خیابان و همه این پیاده‌رو مال من است.

چند دفعه وقتی دوستی، آشنایی را دیده‌ام دستانم را با اشتیاق از هم باز کردم و خندیده‌ام؟ چند بار آغوشِ رایگان آدمهایی شده‌ام که لایق دوست داشتن‌اند؟ چه کم خندیده‌ام. چه کم خوشحال بوده‌ام. چه زود گذاشته‌ام که خنده از صورتم برود. و چه زیاد باید بخندانم. برقصم و به رقص بیاورم؛ پیش از آنکه بمیرم.

پیش از آنکه بمیرم، پیش از آنکه بمیریم، پیش از آنکه ما را بکشند، باید بیشتر فریاد بزنیم، بیشتر بخندیم، بیشتر برقصیم، گریه کنیم، عزیزانمان را در آغوش بگیریم. باید بیشتر زندگی کنیم.

+ پادراز ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

مرگ را دانم ولی

در میانهٔ آن اسپاسم سخت که بودم، مرگ را حس کردم. خیال می‌کردم که تا صبح زنده نمی‌مانم و به خواهرم هم گفتم.
خبر نداشتم که مرگ منتظر بابا ایستاده و قصد بردن من را ندارد.

+ پادراز ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

 

هر بار که چشمانم را باز می‌کنم امیدی در پس ذهنم است که تمام چیزهایی را که این روزها دیده‌ام، خوابی بوده باشد. خوابی سنگین و هولناک که تلنگری باشد برای بیشتر دوست داشتنِ خانواده‌ام. و هر بار ناامیدتر می‌شوم. و هر بار بیشتر می‌فهمم که گیجم هنوز.

تا امروز هفت بار چشم باز کرده‌ام و هنوز چشمانِ باز ِ تو را، باز ندیده‌ام.

۱۴ بهمنِ تلخ ۱۳۸۹

 

+ پادراز ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

به یاد بابا حسام

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده  ما شاد نکرد


اسدالله رضوی زاده


پدر عزیزمان

مهندس اسدالله رضوی‌زاده

 

باورمان نمی‌شود که این چنین نابهنگام رفتی و

                                                              حرف‌هایمان ناگفته ماند

              با روحی بلند، مهربان و فرهیخته تنهایمان گذاشتی و ما فرصت نکردیم

              که بگوییم چقدر دوستت داریم


روز دوشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۳۸۹، از ساعت ۳۰/ ۱۸ تا ۲۰ در مسجد الرّضا گردهم می‌آییم تا باز هم برای خود مرور کنیم که چقدر دوستت داریم. نشانی: خیابان خرمشهر (آپادانا)، میدان نیلوفر، مسجد الرّضا.



همسرت: مهری و فرزندانت: ماندانا، مانی و مهران و دامادت: سعید

خانواده‌های رضوی‌زاده، الهی، جابری‌پور، ضرّابی، معمارچی، جوادی، چینی‌فروشان، امینی لواسانی، کیافر، هرندی، کاظمیان، عمید، سجادی، زاده‌مرشدبیک.

و مهندسان مشاور تخت پولاد، دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی، فارغ‌التحصیلان دورة اول رشته معماری دانشگاه ملی ایران، شورای کتاب کودک، مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، انجمن باور، چاپخانه پنگوئن، مجموعه ورزشی ترهنده، قهرمانان پرورش اندام و قویترین مردان و نیز کلیه دوستان، همسایگان محترم و عزیزانی که در این غم بزرگ با ما همدلی کردند.

+ پادراز ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
comment نظرات ()

مهندس اسدالله رضوی‌زاده که بود و چه کرد؟

گویند: مگو سعدی چندین سخن از عشق‌اش
می‌گویم و بعد از من، گویند به دوران‌ها


زنده‌یاد مهندس اسدالله رضوی‌زاده در تیرماه ۱۳۲۱ در شهر تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران، و بخشی از آن را در شهرهای نیشابور و مشهد گذراند. در سال ۱۳۴۷ به اخذ مدرک مهندسی فوق لیسانس رشته معماری دانشکده معماری دانشگاه ملّی ایران (شهید بهشتی فعلی) نائل آمد. پس از چند سال تلاش در زمینه حرفه‌ای، در سال ۱۳۵۶ به ایتالیا رفت و ضمن اقامت در آن کشور، موفق به گذراندن دوره تخصصی مرمت آثار باستانی دانشکده معماری شهر فلورانس و اخذ مدرک تخصصی در این زمینه شد. پس از بازگشت به ایران، زندگی‌اش یکسره در خدمت به فرهنگ و معماری ایران گذشت. از آثار اوست:

۱.       منوگرافی ری باستان، نسخه اول. با همکاری دکتر مسعود معتمدی.

۲.       منوگرافی و بافت شهری ری باستان، نسخه دوم که متأسفانه ناتمام مانده است.

۳.       روند تکاملی قوس در معماری ایران و پیدایش قوس جناقی.

۴.       تأثیر معماری گنبد سلطانیه بر گنبد صومعه Santa Maria del Fiore اثر Brunelleschi (برونولسکی) در شهر فلورانس (تز پایان‌نامه تخصصی)

۵.       تدوین تاریخ معماری مدرن ایران (که از طریق مصاحبه با پیشکسوتان معماری ایران، زنده‌یاد مهندس محسن فروغی، زنده‌یاد مهندس حسن پیرنیا، زنده‌یاد دکتر مسعود جهان‌آرا، مهندس هوشنگ سیحون و دیگر اساتید معماری ایران تهیه شده است.)

۶.       مطالعه و تحقیق در شکل اولیه مجموعه مذهبی سناباد در دوران اشکانیان و ساسانیان و روند تکاملی آن به سوی مجموعه حرم مقدس رضوی در مشهد و طرح فلکه دور آن، شامل گزارش و طرح‌های مستند در سه جلد با همکاری زنده‌یاد مهندس عظیم عظیم‌زاده و زنده‌یاد مهندس خسرو آهوری (شرکت خانه‌سازی ایران)

۷.       تحقیقی علمی در جهت دست یافتن به شکل اولیه مجموعه مذهبی دوران ساسانی در چال‌طرخان ری و ارائه طرح مرمت آن که مورد تأیید زنده‌یاد مهندس پیرنیا قرار گرفت.

۸.       فیلم مستند «آتشی که نمیرد» درباره مجموعه مذهبی دوران ساسانی در چال‌طرخان ری. مدت: پنجاه دقیقه با همکاری قوام‌الدین رضوی‌زاده.

۹.       فیلم مستند «اصفهان، نصف جهان»  درباره نکته‌های ناگفته از معماری اصفهان. مدت: شصت و پنج دقیقه.

۱۰.   فیلم مستند «معماری خشت در دوران ساسانی» درباره قلعه ایرج در آسیاباد ورامین و تپه آتشگاه اصفهان، در دو اپیزود. مدت: بیست دقیقه. با همکاری قوام‌الدین رضوی‌زاده.

۱۱.   طرح مجموعه مسکونی - تجاری رامهرمز (مهندسین مشاور ماندان)

۱۲.   طرح مرمت بقعه پیر پالان‌دوز مشهد (مهندسین مشاور آستان قدس رضوی)

۱۳.   مسئولیت طرح بافت‌‌های فرسوده شهرهای دوگنبدان، بجنورد و آمل (مهندسین مشاور تخت پولاد)

۱۴.   طرح بازسازی و نوسازی بافت فرسوده اطراف مجموعه امامزاده شعیب سبزوار (مهندسین مشاور تخت پولاد)

و بسیاری طرح‌های دیگر در ارتباط با بافت‌های فرسوده...


زنده‌یاد باتوجه به تخصصش در زمینه مرمت آثار باستانی و نیز به دلیل بازدیدهای مکررش از آثار به جای مانده از گذشته و طرح‌های متعددی که برای بازسازی یا مرمت آنها ارائه می‌داد، جزء معدود معماران ایرانی صاحب‌نظر در مقوله بازسازی و نوسازی بافت‌های فرسوده بود.

زنده‌یاد مهندس رضوی‌زاده زندگی پربارش را با عشق به فرهنگ، هنر و معماری ایران زمین سپری کرد و با دلایل علمی، اعتقاد راسخ داشت که معماری ایران دوران ساسانی و به ویژه تکنیک‌های قوس و گنبد در معماری این دوران، تأثیری شگرف و بی‌چون و چرا بر ادامه معماری ایران و روند تکاملی معماری مغرب زمین داشته است.

روانش شاد و یادش گرامی باد.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


با تشکر از عمو قوام و آقای معتمدی

+ پادراز ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
comment نظرات ()

استعفای وزیر راه و ترابری

من خواستار استعفای وزیر بی‌کفایت و بی‌شرم راه و ترابری، حمید بهبهانی هستم.

همو که جان مردم برایش چنان بی‌ارزش است که می‌گوید: «تلفات سقوط هواپیما کم است.» و یا می‌گوید: «هنوز هم آمار سوانح هوایی ایران نسبت به متوسط حوادث هوایی جهان پایین است.» به کلمهٔ هنوز توجه کنید... او منتظر مرگهای بیشتری است تا خود را پاسخگو بداند.

جان هموطنان من بی‌ارزش نیست. من نمی‌خواهم منتظر مرگ عزیزانم بمانم تا آن وقت فریاد کنم. زندگی پدرم که مرتباً با هواپیماهای ناامن به شهرستانهای مختلف می‌رود برای من مهم است. زندگی خانواده‌ام، دوستانم، خودم برای من مهم است.

من می‌خواهم که وزیر بی‌مسئولیت راه و ترابری فوراً با عذرخواهی از مردم استعفا بدهد!

 

+ پادراز ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

حقوق شهروندی - صفحه فیلترینگ

امروز دوستی ایمیل زده بود و دعوت کرده بود تا در سایتش با او همکاری کنم. برای توضیح موفقیت‌های سایتش متن دو نامه را فرستاده بود. یکی دعوتش به نمایشگاه بین‌المللی رسانه‌های دیجیتال، متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگری هم متن نامه‌ای که می‌گفت: «مسئول محترم تارنمای فلان؛ همانگونه که مستحضرید از هفت ماه پیش تغییرات عمده‌ای در صفحه‌ی فیلترینگ با ایجاد تارنمای پیوندها بوجود آمد که نشانی تارنمای شما نیز زینت‌بخش این صفحه شده است. از این رو بر آن شدیم تا با هدف ارتقاء قابلیت‌ها و افزایش تأثیر صفحه‌ی جدید فیلترینگ و تارنمای پیوندها در حمایت از پایگاههای ایرانی از نظرات شما بهره گیریم.»

در پایان ایمیل نوشته بود: «ما می‌خواهیم شما هم در این افتخارات سهیم باشید.»

...برایش نوشتم: «به نظرم اینکه وبلاگ آدم "زینت‌بخش" صفحه فیلترینگ بشه نه تنها افتخاری نداره بلکه مایه سرافکندگیه! چرا که مخاطب قصد رسیدن به پایگاه دیگه‌ای داشته ولی حقوق شهروندی‌اش و حق دسترسی‌اش به اطلاعات زیر پا گذاشته شده و سایتهای دیگری به جای پایگاه مورد نظرش بهش تعارف شده! از اینکه از من درخواست کردی تا در این افتخارات سهیم بشم ممنونم ولی ترجیح می‌دم همچین افتخاری نصیبم نشه!»

 


پاوبلاگی آرشیوی: قبلاً نوشته بودم...

حقوق شهروندی - دسترسی به اینترنت

حقوق شهروندی - موبایل و اس‌ام‌اس

حقوق شهروندی - حفظ جان انسان‌ها

حقوق شهروندی - دسترسی به پست الکترونیک جیمیل

+ پادراز ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
comment نظرات ()

اینجا هنوز هست!

راستش خیلی دلم می‌خواد اینجوری نشه اما من و به تبع وبلاگ پادراز، هر از گاهی خیلی کم‌حرف می‌شیم!

کار خاصیش نتونستم بکنم هنوز. از اینکه اینجا رو همچنان می‌خونید ممنونم. همین!از خود راضی




پاوبلاگی مأموریت غیرممکن ۱: پادراز داره درس می‌خونه! باورتون می‌شه؟!

پاوبلاگی مأموریت غیرممکن ۲: پادراز الآن حالش خوبه خوبه!هورا

پاوبلاگی مأموریت غیرممکن ۳: از تأخیر در پاسخ به رفقا عذرخواهی می‌کنم. کامنت‌ها رو الآن همون‌جا جواب می‌دم و یه سری به همه می‌زنم که دلم برای یه وبلاگ‌خوانی طولانی تنگ شده.

+ پادراز ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
comment نظرات ()

خرافات دربارهٔ معلولان در افغانستان

کسوف و معلولیت
Photograph by Paulette Waltz/ National Geographic


چنانچه می‌دانید اکثر افراد معلول و معیوب، باور بر این دارند که یکی از پدیده‌های نجومی یعنی خورشیدگرفتگی یا ماه‌گرفتگی باعث معلولیت آنها شده. به خاطر از بین بردن این گونه باورهای خرافی تا حال چندین برنامه تلویزیونی را در شبکه‌های مختلف (بیش از ۱۷ شبکه تلویزیون خصوصی در کابل وجود دارد) تهیه نموده‌ایم و به طور خاص هم یک شب رصدی و گفتگوی آزاد را در یکی از مراکز معلولین در کابل برگزار نمودیم.

یونس بخشی، آسمان شب در افغانستان، ماهنامه نجوم، شماره ۱۹۹، شهریور ۱۳۸۹، صفحه ۲۷.



پاوبلاگی:
در گویش افغانی به افراد دارای معلولیت (به خصوص اگر منظور فردی باشد که قطع عضو داشته) معیوب می‌گویند.

+ پادراز ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٥
comment نظرات ()

روز جهانی اسکان معلولان و سالمندان از تقویم ایران حذف شد!

منصور واعظی دبیر شورای فرهنگی عمومی کشور اعلام کرد که ۵ مناسبت از متن تقویم حذف شده‌اند که یا مناسبت‌های مهمتری نسبت به آنها وجود داشته، یا موضوعیت خود را از دست داده بودند و یا متولی برای پیگیری نداشته‌اند. از نظر مسئولان فرهنگی کشور روز گل و گیاه، روز اسناد ملی، روز گفتگوی تمدنها، روز جهانی اسکان معلولان و سالمندان و از همه جالبتر روز ملی ایمنی در مقابل زلزله، دیگر به درد نمی‌خورند و لازم نیست که در تقویم یادآوری شوند! البته نیم‌نگاهی به مناسبت‌های اضافه‌شده به تقویم نشان می‌دهد که ذهنیت این مدیران چیست.

شاید این سؤال پیش بیاید که اصولاً ثبت یک روز با نامی به‌خصوص به چه درد می‌خورد و بودن و نبودنش چه فرقی می‌کند و کی یادش است و ... اما حذف یک مناسبت از تقویم، به وضوح میزان اهمیت حاکمان را به موضوع نشان می‌دهد. وقتی هیچ‌کدام از دستگاه‌های مسئول، فکری به حال ساخت و ساز اصولی در ایرانِ زلزله‌خیز نمی‌کنند معلوم است که شورای فرهنگ عمومی هم اهمیتی به جانِ میلیون‌ها انسان هموطنشان ندهد و به راحتی آن نیمچه اهمیتِ رسمی را هم رسماً حذف کند.

و امّا در مورد ۲۰ مهر (۱۲ اکتبر) روز جهانی معلولان و سالمندان؛ شاید خیلی هم تعجبی نداشته باشد. اصولاً نگاهِ کلانِ دولتی‌ها به بزرگترین اقلیت اجتماعی کشور جز نادیده گرفتن و هر از گاهی از سرِ صدقه‌سری حرفی زدن، نبوده است. حتی به عقلِ جوانِ بنده هم می‌رسد که رسیدگی به وضع معیشتی بخش‌های بزرگی از ملّت و ایجاد رضایت و رفاه نسبی آنان، منافع بلندمدت سیاسی و اقتصادی برایشان خواهد داشت. اما نمی‌دانم چگونه است که سالها و بلکه دهه‌ها، به عقلهای پختهٔ گرم و سردچشیدهٔ پیرانِ حاکمِ ایران، جز موضوعاتِ به‌دردنخورِ کوتاه‌مدت، چیزی نمی‌رسد. واللهُ اَعلم.

+ پادراز ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۳٠
comment نظرات ()

در آزادراه تهران - شمال چه می‌گذرد؟

روزی طبیعت پای ما را گاز خواهد گرفت!
روزی طبیعت پای ما را گاز خواهد گرفت! - عنوان تصویر از خودم! خود تصویر از Pixdaus


چند روز پیش در وب‌سایتی یک آگهی تبلیغاتی دیدم: فروش زمین در شمال؛ در حاشیه بزرگراه تهران - شمال!

خوب به خاطر دارم در زمان مدیریت معصومه ابتکار و اعتراض مدافعان محیط‌زیست به نابودی جنگل‌های شمال، مرتب قول داده می‌شد که اجازه ساخت و ساز مخرب در زمین‌های بکر اطراف بزرگراه داده نخواهد شد. قولی که لابد موجبات خندهٔ مدیرانِ کنونی وزارت راه و سازمان محیط‌زیست را فراهم می‌کند. پس بزرگراه می‌سازند که چه بشود؟... البته! که کسب درآمد کنند!

شرکتی به نام آینده‌سازان از منطقه‌ای کوهستانی و بکر جنگلی در نیرس و بسطام نام می‌برد (اینها دقیقاً واژگان به کار رفته در آن تبلیغ بودند) و زمین‌ها را به قیمت بسیار نازل متری چهل هزار تومان می‌فروشد! بلی، آنها می‌گویند: فقط ۴۰۰۰۰ تومان!

وسوسه زمین‌های ارزان در میان جنگل‌های شمال لابد خیلی‌ها را خانه‌دار خواهد کرد و معضل کمبود مَسکنِ کشور را به چشم‌برهم‌زدنی حل می‌کند. و در این میان چوبهای جنگل‌های هزاران سالهٔ شمال زینت‌بخش خانه‌هایمان خواهد شد. و چی از این بهتر؟!

یک خبر هیجان‌انگیز دیگر هم در سایت رسمی بزرگراه تهران - شمال دیدم که در ازای تکمیل پروژه ساخت این بزرگراه توسط بنیاد جانبازان، سهام کارخانه‌های دولتی به آن بنیاد واگذار می‌شود. درواقع دولت، سهام را از این جیبش به آن یکی جیب انتقال می‌دهد! و تازه طبق همین خبر، قرارگاه خاتم‌الانبیاء هم گویا بدش نمی‌آید در تکمیل این پروژه دولت را یاری کند...




پاوبلاگی: این مطلب را صرفاً جهت اطلاع نوشتم. بنابراین بخش نظرات این پست را بیخیال می‌شویم! موافقید دیگه؟!چشمک

+ پادراز ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۸
comment نظرات ()

فیلمسازان بزرگ روزی کودک بوده‌اند!

جشنواره فیلم کوتاه و انیمیشن سپنتا با هدف حمایت از آثار تجربی و کوتاه فیلمسازان کودک و نوجوان شرکت‌کننده در دوره‌های آموزش فیلمسازی به کودکان در دپارتمان سینمای دیجیتال مجتمع فنی تهران برگزار می‌شود.

 

 

جشنواره سپنتا روز ۲۷ شهریورماه پذیرای فیلمسازان و کارشناسان حوزهٔ کودک و نوجوان است و مهمانان ویژه‌ای همچون کیومرث پور احمد، حسن پورشیرازی، مهناز افضلی، مصطفی خرقه‌پوش و سودابه سالم دارد.

به صنم کیوانی، مسئول بخش آموزش فیلمسازی به کودکان و نوجوانان مجتمع فنی تهران، بابت به ثمر نشستن تلاش‌هایش تبریک می‌گویم.از خود راضی

راستی یوسف جعفری، یکی از جوانترین اعضای انجمن باور هم با فیلم کوتاه فریاد فرشتگان در این جشنواره حضور دارد. به او هم تبریک می‌گویم.لبخند

+ پادراز ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٦
comment نظرات ()

افزایش کیفیت زندگی معلولان در دنیای دیجیتال (۲)

آموزش آنلاین در آکادمی اینترنتی eLearnEver

آموزش آنلاین در آکادمی اینترنتی eLearnEver

شاید دوره‌های مجازی در اصل برای کارمندان و دانشجویان و کسانی که وقتِ آزاد برای حضور در کلاس نداشتند، پدید آمد اما دنیای دیجیتال از آن جاهایی است که حضور بدون مانع برای همه فراهم است؛ حتی برای افراد دارای معلولیت!

خوشبختانه در ایران هم آموزش‌های مجازی در حال گسترش است، هرچند هنوز تنوع رشته‌های آموزشی که بتوان از طریق اینترنت در آنها ثبت‌نام کرد زیاد نیست. و البته مراکزی که خیالتان راحت باشد محتوای آموزشی درست و حسابی ارائه می‌دهند، زیاد شناخته‌شده نیستند.

آکادمی اینترنتی eLearnEver را نخستین‌بار با جستجوی اینترنتی در گوگل یافتم. وقتی که دیدم دوره ستاره‌شناسی هم دارد کلی ذوق‌زده شدم. جالب اینجاست که رشته ستاره‌شناسی در آنجا با زیرشاخه‌هایی مثل مقدماتی، سطح یک، عکاسی و آمادگی برای المپیاد ارائه شده‌ بود. علاقه‌ام به ستاره‌شناسی، قیمت پایین دوره و امکان پرداخت هزینه به صورت اینترنتی بیشتر وسوسه‌ام کرد که ثبت‌نام کنم! و از آن به بعد بود که فهمیدم دوره آنلاین چقدر می‌تواند برای معلولان مفید باشد...

رشته‌هایی که آکادمی اینترنتی eLearnEver ارائه داده از تمام وب‌سایت‌های مشابه ایرانی که من دیدم متنوع‌تر است. مسائل و دروس مدیریتی، مهارتهای زندگی، صنایع دستی، ستاره‌شناسی و بعضی از رشته‌های کامپیوتر و وب عمومی‌ترین رشته‌های این آکادمی هستند که می‌توانند برخی توانمندی‌ها را در بین دانشجویانشان ارتقاء دهند. آکادمی اینترنتی eLearnEver اخیراً حتی دوره فوق لیسانس MBA را هم با همکاری دانشگاهی در مالزی به صورت آنلاین ارائه می‌کند که البته این یکی خیلی گران است!

دفتر اصلی این آکادمی در اصفهان است. حداکثر یک روز بعد از ثبت‌نام اولیه در سایت، تلفنی با شما تماس می‌گیرند و پشتیبانی بسیار قوی‌ای هم دارند. با کارت‌های بانکی عضو شتاب می‌شود هزینه ثبت‌نام را پرداخت کرد که مثلاً برای دوره مدیریت وب‌سایت که الآن در حال گذرندانش هستم ۲۹ هزار تومان بود. بعد از ثبت‌نام با نام کاربری و رمز عبوری که ایمیل می‌شود، می‌توان به محتوای آموزشی دوره و پروژه دسترسی داشت، هفته‌ای یک بار با استاد در یاهو چت کرد و در پایان دوره هم در امتحان آنلاین شرکت کرد. با فاصله یکی دو ماهه هم مدرکتان را برایتان پست می‌کنند.

خب پس چرا همین‌جور نشستید و به وبلاگ من خیره شدید؟ دست به کارِ آموختنِ آنلاین بشوید زودتر!




پاوبلاگی: سایت‌ها و امکاناتی که در این سلسله یادداشت‌ها معرفی خواهم کرد الزاماً برای افراد دارای معلولیت طراحی نشده‌اند و اصطلاحاً ویژه نیستند. و اتفاقاً دلیل اهمیتشان هم همین است. چون درست همانند جامعه واقعی، تلاشمان باید به سمت عمومی و قابل استفاده بودن خدمات و امکانات برای همه افراد باشد.

+ پادراز ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۱
comment نظرات ()

افزایش کیفیت زندگی معلولان در دنیای دیجیتال (۱)

تکنولوژی‌های دیجیتال و افزایش نفوذ اینترنت، امکانات و موقعیت‌هایی را فراهم می‌کند تا افراد دارای معلولیت گاه‌گاهی طعم زندگی مستقل و آسان را بچشند. این امکانات می‌تواند کیفیت زندگی معلولان را افزایش بدهد، دانش آنان را رشد دهد و توانمندی‌هایشان را شکوفا سازد.

سعی می‌کنم در چند یادداشت برخی از خدمات و امکانات اینترنتی‌ای را که در ایران به آنها دسترسی داریم، و احیاناً خودم تجربه کردمشان، معرفی کنم.

***

اتوپیا نام سایتی است که به همت سعید ضروری، چند سالی می‌شود که کوشش می‌کند آموزش زبان را به شکل مجازی گسترش بدهد. در این سایت همه‌جور مواد آموزشی زبان انگلیسی، از مبتدی تا پیشرفته وجود دارد. داستان و ضرب‌المثل و گرامر و چه و چه...

سعید حدود یک سال در گروه اینترنتی باور آموزش مجازی زبان برگزار می‌کرد و از طریق چت، کنفرانس اینترنتی و ارسال درس و تمرین، گروهی از افراد دارای معلولیت را در مسیر زبان‌آموزی همراهی کرد. حال او قصد دارد با همراهی برخی از اساتید زبان‌های انگلیسی، فرانسه و روسی، دوره‌های مجازی آموزش زبان برگزار کند.

آموزشی مجازی زبان‌های خارجی

معمولاً دوره‌های آموزشی مجازی به صورت ترکیبی از تکنولوژی های اینترنتی موجود برگزار می‌شود. چت صوتی و تصویری، پرسش و پاسخ از طریق ایمیل و استفاده از نرم‌افزارهای مدیریت محتوای آموزشی (CMS و LMS) باعث می‌شود تا دانشجوی دوره‌های مجازی، از راه دور به استاد و محتوای آموزشی دسترسی داشته باشد و به راحتی در منزل به افزایش دانش خود بپردازد.

دوره‌های مجازی و آنلاین معمولاً هزینه ثبت‌نام کمتری دارند. این در حالی است که در دوره‌های حضوری (با فرض مناسب بودن ساختمان‌های آموزشی برای تردد معلولان) باید هزینه رفت و آمد را هم در نظر گرفت.

در مورد آموزش آنلاین و تأثیر شگرفی که می‌تواند بر افزایش کیفیت زندگی معلولان بگذارد، بیشتر صحبت خواهم کرد.

 


پاوبلاگی:
اتوپیا یا مدینه فاضله یا آرمانشهر، یک جورایی همون ناکجاآباد هم معنی می‌ده. ناکجاآبادی با معنی مثبت. شاید به همین دلیله که این سایت رو این‌قدر دوست دارم!

+ پادراز ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱۸
comment نظرات ()

فراخوان مسابقه طراحی نشانه انجمن باور

فراخوان مسابقه طراحی نشانه انجمن باور

 

فراخوان طراحی نشانه انجمن باور

انجمن باور با همکاری شبکه گرافیک ایران، رقابت طراحی نشانه برای این انجمن را برگزار می‌کند.

با توجه به اهمیت موضوع از طراحان خوش ذوق و خلاق دعوت به عمل می‌آید تا در طراحی نشانه این مجموعه ما را یاری نمایند.

 

تعریف باور: باور یا عقیده، فکری است که انسان به درستی آن یقین دارد و آن را به عنوان یک حقیقت مسلم پذیرفته است و از آن به عنوان مقیاس سنجش و قضاوت درباره افراد و پدیده‌های پیرامونش و حتی رخدادهای جهان هستی بهره می‌جوید.

 

محتوای موضوع:

ترویج فرهنگ/ توانمندی / خودباوری / جسارت /  قدرت اراده

 

حوزه‌های فعالیت انجمن باور:

 توانمندسازی، فرهنگسازی و پیگیری حقوق شهروندی افراد دارای معلولیت است.

 

مواردی که در طراحی نشانه می‌بایست لحاظ کرد:

۱- امکان استفاده از نشانه در ارتباطات بین‌المللی.

۲- عدم اشاره به نمادهای معلولیت یا اشاره کاملا غیر مستقیم به این حوزه.

۳- نشانه می‌تواند به صورت نوشتاری یا تصویری با لحاظ شدن موارد یاد شده طراحی گردد.

۴- طراحی نشانه به صورت تک رنگ یا رنگی بدون لایه شفاف (ترنسپرنتی Transparent)

۵- کاربرد در اندازه‌های متفاوت، از کوچیکترین مقیاس تا اندازه وسیع.

 

جایزه نشانه منتخب:

جوایز ارزنده به همراه دیپلم افتخار و تندیس نشانه برتر

ضمناً از طراح نشانه منتخب و ۵ طرح برگزیده به انتخاب هیأت داوران در تاریخ ۲۷ مهر ماه، سالروز ولادت امام رضا (ع) تقدیر به عمل می‌آید.

 

مشخصات فنی و نحوه شرکت در مسابقه

نشانه‌ها می‌بایست در قطع A4، با مد رنگی CMYK، وضوح dpi۳۰۰ و با یکی از فرمت‌های رایج مانند: ( cbr ,ai ,eps ,psd ) ارسال شود.

 

توضیحات:

۱.       شرکت‌کنندگان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر درباره انجمن باور می‌توانند به نشانی  www.baavarnew.ir مراجعه فرمایند.

۲.    مشخصات فردی شامل: نام و نام خانوادگی، شماره تماس، آدرس الکترونیکی، رزومه طراح و در صورت نیاز، توضیحات لازم جهت تبیین مفاهیم به کار رفته در طرح نشانه به پوست ارسال گردد.

۳.       تمام حقوق استفاده از نشانه برگزیده به انجمن باور تفویض خواهد گردید.

۴.       آثار ارسالی توسط استادان مطرح گرافیک کشور ارزیابی می‌گردد.

۵.       برای تمامی شرکت کنندگان هدیه ویژه و گواهی شرکت در مسابقه ارسال خواهد شد.

۶.       تعداد آثار ارسالی محدودیتی ندارد، از هر شرکت کننده یک اثر در بخش مسابقه راه پیدا می‌کند.

۷.    دبیرخانه با محترم شمردن حقوق مادی و معنوی شرکت‌کنندگان، خود را نیز محق می‌داند که در راستای فعالیت‌های فرهنگی از تصویر تمام آثار ارسالی به دبیرخانه با ذکر نام صاحب اثر استفاده نماید.

۸.       آثار منتخب همزمان با مراسم تقدیر از طراح برگزیده در محل مراسم نمایش داده خواهد شد.

 

اسامی هیأت داوران:

ایرج میرزاعلیخانی / داریوش مختاری / آرش سلطانعلی / حمیدرضا رحمانی / مهدی صادقی

 

طریقه ارسال آثار:

آثار می‌بایست با توجه به مشخصاتی که در بخش فنی به آن اشاره شده به آدرس الکترونیکی دبیرخانه ارسال گردد، و یا بر روی CD همراه با یک نسخه پرینت در قطع A4 به محل دبیرخانه مسابقه تحویل داده شود.

 

آدرس دبیر خانه: تهران، خیابان ستارخان، بازار سنتی ستارخان، روبروی پارکینگ، فاز ۱، پلاک ۱۵۴/ ۱، شبکه گرافیک ایران

 

آدرس الکترونیکی: mail [@] graphiciran [.] net  

شماره‌های تماس برای دریافت اطلاعات بیشتر: ۰۲۱۸۸۳۴۲۵۲۹ و ۰۹۱۲۴۰۶۴۴۶۰



پاوبلاگی: توی این متن ننوشته بود اما من بهتون می‌گم! تا ۷ مهر مهلت ارسال آثاره!

+ پادراز ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۳
comment نظرات ()

 

داغی و دور، سردم و خاموش... امشب.

+ پادراز ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٦
comment نظرات ()

تا صبح...

من بیدار مونده بودم و داشتم کار می‌کردم. صدای جاروی رفتگر محل که اومد، یه نگاه به ساعت انداختم. چند ساعت بود که یکسره با ابزارها و گزینه‌های فتوشاپ ور می‌رفتم تا بلکه کارهای عقب‌افتاده رو جبران کنم. تا بلکه مشغولیت زیاد، باعث فکر نکردن به موضوعاتی بشه که سه چهارم مغزم رو گرفته‌اند.

ساعت چهار و نیم صبح شده بود و نه پروژهٔ اون سایت تموم شد و نه هجوم فکرهای پراکندهٔ من.

+ پادراز ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٧
comment نظرات ()

← صفحه بعد