انتخابات بدون حادثه برگزار شد

عکس از فوتو دات نت
انتخابات بدون حادثه برگزار شد؛ ساعت هشت صبح روز یکشنبه صندوق چوبی آرا را در میدان گذاشتند. شش سرباز از آن محافظت میکردند. رأی دادن کاملاً آزاد بود. آئورلیانو که تقریباً تمام روز را در کنار پدرزن خود ماند تا مراقب باشد کسی بیشتر از یک بار رأی ندهد، متوجه موضوع شد. ساعت چهار بعدازظهر با نواختن چند طبل در میدان پایان انتخابات اعلام شد و دونآپولینارمسکوته صندوق آرا را لاک و با مهر خود، ممهور کرد. همان شب، هنگامی که با آئورلیانو دومینو بازی میکرد، به گروهبان دستور داد لاک و مهر صندوق را بشکند و آرا را بشمرد. تعداد آرای آبیرنگ و قرمز رنگ تقریباً با هم مساوی بود، ولی گروهبان فقط ده ورقهٔ قرمز رنگ در صندوق گذاشت و بقیه را با ورقههای آبیرنگ پر کرد. سپس صندوق را بار دیگر لاک و مهر کردند و صبح روز بعد آن را به مرکز استان فرستادند. آئورلیانو گفت: «آزادیخواهان سر به جنگ برمیدارند.» دونآپولینارمسکوته حواس خود را روی قطعات دومینو متمرکز کرد و گفت: «اگر این را بخاطر عوض کردن آرا در صندوق میگویی، آنها جنگ را شروع نخواهد کرد؛ چند ورقهٔ قرمزرنگ در صندوق گذاشتیم تا اعتراضی پیش نیاید.» آئورلیانو ضرر در اقلیت قرار گرفتن را درک کرد و گفت: «اگر من آزادیخواه بودم، بخاطر آن ورقهها میجنگیدم.» پدرزنش از بالای عینک خود به او نگاهی انداخت.
گفت: «آئورلیتو، درست است که تو داماد من هستی ولی اگر آزادیخواه بودی، آنوقت عوض کردن آرا را نمیدیدی.»
صد سال تنهایی، گابریل گارسیا مارکز، ترجمهٔ بهمن فرزانه، انتشارات امیرکبیر
حقوق شهروندی - دسترسی به پست الکترونیک جیمیل
رئیس محترم هیئت مدیره شرکت ارتباطات زیرساخت؛
با سلام؛
بیش از دو هفته قبل و همزمان با ایامالله دهه فجر انقلاب اسلامی اختلالات گستردهای در شبکه اینترنت کشور پدید آمد که دلیل آن رسماً قطع کابل فیبر نوری اعلام شد. اما با رفع نسبی آن اختلالات، محدودیت دسترسی به سامانه پست الکترونیک جیمیل (Gmail) باقی ماند.
به استحضار میرسانم که طبق اصل نهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران «هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»
همچنین طبق اصل بیست و پنجم قانون اساسی «بازرسی و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.»
از آنجایی که پست الکترونیکی جیمیل برخلاف دیگر سامانههای رایگان اکثراً به منظور ارتباطات کاری - اداری به کار میرود، این قطعی ناگهانی تأثیرات نامطلوبی بر کاربران آن گذاشته است. ذکر این نکته ضروری است که محدودیت فوقالذکر بدون بیان هیچ دلیل منطقی از طرف مقامات مسئول صورت گرفته است.
باتوجه به موارد پیشگفته، به عنوان یک شهروند کشور عزیزمان ایران، تقاضای رفع موانع موجود را دارم. پیشاپیش از پاسخگویی شما سپاسگزارم.
یا حق
رونوشت به روابط عمومی سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی
پاوبلاگی: این متن رو به "مشترک گرامی ... امکانپذیر نمیباشد" هم ایمیل زدم.
پاوبلاگی اضافه شده در سهشنبه چهارم اسفند، ساعت ۴۵: ۳ بعدازظهر: الآن دیدم، جیمیل آزاد شد!
دریای بی پایان

عکس از Hengki
چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد
بخارش آسمان گردد، کفِ دریا زمین باشد
لب دریا همه کفر است و دریا، جمله دینداری
ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد
پاوبلاگی: این دو بیت، ابتدای غزلی از عطار است. سالار عقیلی هم در آلبوم "دریای بی پایان" خواندهاش.
سالهاست که میروم

عکس از Elisha A.
سالهاست که وقتی به موهایت دست میکشم، نسیمی به میانشان میدود و دورت میکند از من و تو میروی آن دورهای مِهگرفته و هیچم نمیپرسی: که بود که بر من نوازش میکرد؟
سالهاست که هرگاه دستم را در دستت میگذارم، جوانه میزند و سبز میشوم و سبز میشوی و همهٔ جهان سبز میشود و تو میروی میانِ درختانِ سر به فلک کشیدهٔ جنگل ِ هزارهها و باز نمیگردی سوی من، که که بود آنکه سبز شد از او، این همه سبزینههای سبزرنگ.
سالهاست، که انگشت میگذارم زیر چانهات و بالا میگیرم سرت را و نگاهت که در نگاهم گره خورد، عاشقش میکنم و صورتت را که نزدیک میکنی، غبار میشوم و میروم و دیگری میآید و چشمانت را که بستی، میبوسدت.
سالهاست در اشک غرقه شدم. رنگت را به من نمینمایانی؟
نظریه پادراز شکست خورد

من نظریهای داشتم و بر اساس آن عمل میکردم. خیال میکردم میشود فضای شاد و دوستانه و قابل اعتماد و غیر رسمی و صمیمانهای را در کار حفظ کرد. من تلاش میکردم این سبک رفتار را به شکل یک ارزش بپرورانم اما به وضوح شکست خوردم.
از هشت ماه پیش به مرور در چند حوزهٔ مختلف اجتماعی و کاری و درسی و خانوادگی و شخصی به بنبست رسیدم. البته هنوز تسلیم نشدم ولی حالا که این یکی را هم از دست دادم، احساس میکنم دیگر چیزی برایم باقی نمانده که ارزش دفاع کردن داشته باشد، به جز خودِ زندگی. با خاطرهٔ کوششها و شادمانیهای گذشته هم میشود سالها شاد ماند. شاید زندگی بعدها چیزهای دیگری بهم داد و باز شادم کرد. شاید...
گمکردهای داریم
از وقتی عشق را گم کردیم، تیرهای بلا بود که بر سر این سرزمین باریدن گرفت. و هر کس که این را فهمید، سوزاندنش و بر دارش آویختند و بر بادش دادند تا حکمرانی دیوان هزاران ساله بر ویرانههای بهشتِ سوخته ادامه یابد.
آیا شفافیت سازمانی همیشه خوب است؟
این یادداشت پس از یک رخداد واقعی نوشته شد که فکر من را به سؤالاتی مشغول کرده: «آیا این کار من درست بود؟» «آیا شفافیت سازمانی همیشه خوب است؟»... در اینجا سعی کردم به دور از تعصب گروهی و با واقعبینی به سؤال وجدانم پاسخ بدهم. با انتشارش در اینجا مایلم پاسخ شما را هم بشنوم.
شفافیت فرایندی است که اطلاعات مربوط به شرایط موجود، تصمیمات و اقدامات را قابل دسترسی، رویت و فهم میکند.(۱) این شفافیت شامل دسترسی اعضاء و همکاران به جزئیات اجرایی، تصمیمگیری و مالی میشود. هرچند طبیعتاً سطوح دسترسیهای مختلفی در سازمانها، شرکتها و انجمنها تعریف میشود و حتی شاید برای مثال، جزئیات فروش یک محصول از ترس رقبای اقتصادی منتشر نشود اما شفافیت، یک امتیاز مهم به خصوص برای انجمنهای غیردولتی، به منظور ارزشدهی محسوب میشود.
در سازمانهای مدنی غیرشفاف، اطلاعات فقط در مجاری مشخص و خاصی وجود دارد و فقط در شبکههای درون سازمانی در جریان است. علاوه بر شفاف نبودن مجاری ارتباطی و اطلاعاتی، مخفی کاری و پنهان کاری اطلاعات نیز وجود دارد.(۲)
حالا میپردازم به شرح یک موقعیت: شخصی متقاضی همکاری داوطلبانه با یک بخش از انجمن بود. همزمان، برای آن کار خاص ۳ داوطلب دیگر هم وجود داشت. و ما تنها امکان همکاری با دو نفر از آنان را داشتیم. راه چاره، دیدن نمونه کار آنان و انتخاب دو نفر بود. به متقاضی شمارهٔ یک اطلاع دادم که باید نمونه کارش را ببینیم و او را در جریان شیوهٔ اجرایی و حضور ۳ متقاضی دیگر هم گذاشتم. متقاضی شمارهٔ یک آزرده شد و از همکاری با ما انصراف داد.
من به شدت به خاطر آزردگی ناخواستهٔ او و تأثیر نامناسبی که رفتارم داشت، ناراحت شدم. قصد داشتم که با برخورد صادقانه، اعتمادسازی کنم اما با نتیجهای عکس مواجه شدم. دوستی دارم که معتقد است بعضی کارها صداقت نیست، حماقت است! و من احساس کردم کاری احمقانه انجام دادم. اما بعد به این جمعبندی رسیدم که تبعات این کارم در مقابل رفتارهای محتمل دیگر، نتایج بهتری دارد.
من خیال میکنم که او حق داشت بداند که سه متقاضی دیگر هم وجود دارند. و او حق داشت قبل از برنامهریزی برای همکاری، بداند که ممکن است ما امکان همکاری با او را نداشته باشیم. به نظرم اگر به او نمیگفتم، یا الآن نمیگفتم و طرح واقعیت را به فرصت دیگری موکول میکردم و او بعدها واقعیت را میدید، بیاعتمادی شدیدی به وجود میآمد و با عدم صداقت هم مواجه میشد. و اگر مجموعهای در نظر مخاطبانش غیرقابل اعتماد باشد، چه سرمایهٔ جایگزین دیگری میتواند داشته باشد؟
هرچند حالا که او از موضوع مطلع شد احساس کرد که با یک رفتار برخورنده مواجه شده است و شأن خودش را بالاتر از انتخاب شدن دید. به احتمال زیاد او دیگر حاضر به همکاری داوطلبانه با این سازمان نخواهد بود. اما شاید خبر خوب این باشد که کل مجموعه در نظرش رفتاری تبعیضآمیز و ناعادلانه و غیرشفاف ندارد.
پاوبلاگی ۱ و ۲: برگرفته شدهاند از پاورپوینت شفافیت و فساد - کارگاه شیوهٔ ادارهٔ مطلوب - انجمن باور - شهریور ۱۳۸۵
امتحان
شرکت نکردن سر جلسهٔ امتحان، مثل حاضر نشدن تیم فوتبال سر مسابقه است. سه - هیچ به نفع استاد تمام میشود!
آنچه گذشت (۵)
مگه قرار نبود بعد از سهمیهبندی بنزین، از محل صرفهجوییاش ایران گلستان بشه؟
آنچه گذشت (۴)
راستی برج میلاد که پارسال افتتاح شده بود چرا قراره دوباره افتتاح بشه؟









